{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان پرستار #بی_حجاب 👩 ⚕

#داستان پرستار #بی_حجاب 👩 ⚕
و #شهید_محمد_رضا_شفیعی

نوار را سمٺ مادر محمدرضا
گرفٺم و گفٺم:
«این رو دو تا از بچہ ها دادن.
مربوط بہ زمانیہ ڪہ محمدرضا
مجروح بودهـ . »
متعجب نوار و بعد هم من را نگاهـ ڪرد و گفٺ
:« توش چیہ حاجـے؟»
گفٺم:« بعد از اینڪہ محمدرضا رو عمل میڪنن، یہ تعداد از بچہ ها میرن عیادتش.وقٺـے داشٺہ بہ هوش مـے اومدهـ ، صداش رو ضبط میڪنن.زیارٺ عاشورا مـے خونہ،یا صاحب الزمان میگہ. مـے خواد برهـ خط جلوے تانڪ هاے عراقـے مینــ بڪارهـ. بہ خانوم هایـے ڪہ قرارهـ بیان بهش آمپول بزنن اعتراض مـے ڪنه...»
ـ
ـ
خندید.
«راسٺ میگید، بہ این چیزا خیلـے اهمیٺ مـے داد. موقعـے ڪہ تهرانــ بسٺرے بود، رفٺم عیادتش. پرستار ها من رو ڪہ دیدن فهمیدن مادرش هسٺم،شروع ڪردن گلہ و شڪایٺ ڪہ:
خانوم! این چہ بچہ ایہ
شما دارید، چرا این جوریہ؟
گفٺم:مگه چشہ؟
گفٺند: هر روز یہ بیٺ شعر روے
برگہ مینویسہ میزنہ بالای تختش:
ـ
ـ
【 اے زنـ بہ ٺو از
فاطمہ اینـگونہ خطابـ اسٺـ 』
ـ
【 ارزندهـ ترینــ
زینٺ زنـ حفظ حجابـ اسٺـ 』
ـ
ـ
خوابش ڪہ میبرهـ، ڪاغذ رو برمـےداریم پارهـ میڪنیمــ روز بعد
دوبارهـ یڪـے دیگہ مینویسہ.
ـ
ـ
آخہ پرسٺار هاے اونجا بہ #حجاب مقید نبودند...

فرازے از ڪتاب:
"شانزدهـ سال بعد"
زندگـے شہید "محمدرضا شفیعـے"

📇 | ویراسٺ: #میمـ_ڪافـ
🌱 | #شهداییمـ
♥ | #رسم_شیدایـے

.
دیدگاه ها (۱)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

P²¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

KIM V

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

پارت چهل و چهارم

در نیمه های شب پارت ششم (ادامه)

دختر کله صورتی پارت 9

پارت هفدهمیوری پیش هانول نشستاون باید هزینه های بیمارستان رو...

عشق ناخواسته part اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط