{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن

حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن
با يه چشم به هم زدن همشون ويرون شدن
ما ميخواستيم يك شبه ره صدساله بريم
براي لبهاي عشق شعر خوشبختي بگيم


ميخوام اينو بدوني دل من مرده ديگه
توي سينه زدن و از يادش برده ديگه
ديگه اون روزا گذشت همه‌ي خاطره ها
دست سنگين سكوت پل سرد بين ما


ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت عشقمون بازي دست خداست
براي برگشت ما ديگه خيلي دير شده
سرنوشت من و تو به غمي زنجير شده

من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا
يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم
دیدگاه ها (۳)

وقتی که برگی رو زمین میفتهحس می کنم گریه ی بی صداشوحس می کنم...

من یه بار شکست عشقی خوردم...2 بار مساوی کردم، 4 بارم بردم. ق...

گلوله نمی دانست،تفنگ نمی دانست،شکارچی نمی دانست؛پرنده داشت ب...

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش،خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق،...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 9ویو صبح نابی : هیونجین چون وسایلش ...

دختر تنها

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

رمان تو خود منی

____[The Forbidden Crossing]____

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

دکوی شرور

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

پارت ۷۱

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط