دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمیکند
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمیکند
دیگر گرمای هیچ دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر هیچ اعتمادی نیست ...
دیگر گرمای هیچ دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر هیچ اعتمادی نیست ...
- ۲۸۲
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط