دوزتان اسلاید ۲ تصورتان از استلا و تام 😅
دوزتان اسلاید ۲ تصورتان از استلا و تام 😅
P16
دستاشو روی لبام کشید
تام : نرم ترین دارایی ام
استلا : دارایی ؟
تام : مال منه
با لحن بچگونه ادامه دادم
استلا : نه خیرم مال خودمه
لبخندی زد ودستاشو بالاط سرم گذاشت و روی لبام اومد. سرخ شدم طعم لباش برام شیرین بود! منم همراهی کردم. دستامو دور گردنش گذاشتم و اجازه دادم لبامون یکی بشه. من وحشیانه میبوسیدمش. نفس تنگی آوردم. ولش کردم. جفتمون نفسنفس میزدیم.
تام : افعی کوچولوم اون روی خودشو بهم نشون داد.
سرمو بالا گرفتم لبخندی بهش کردم و گونشو نوازش کردم.
استلا : پیشی کوچولوی من کیه؟
تام : اوه پس خانم خجالتی دیگه یخش باز شد؟
صدامو بچگونه تر کردم و با عصبانیت پرسیدم
استلا : کیهههه؟
تام : منم افعی.
پوزخندی زد.
تام : خب ام امشب بیا اتاقم
استلا : اتاق خوب خودت
تام : آره
استلا : چرا
دست چپمو گرفت، استینمو بالا زد و ساعد سفیدم که کامل کف دستش جا میشد رو بوسید.
تام : میخواهم سوپرایزت کنم! میخواهم اولین مار کوچولوم باشی
استلا : اولی؟!؛ یعنی دوست دختر دیگه ای
وسط حرفم پرید
تام : اوهه نه خب واش کن میدونی برای فهمش باید یکمی بزرگ بشی. نه اصلا تو میشی ملکه ی من.
استلا : من ملکه ات هستم
تام : ملکه تر میشی.
استلا : خیلی خب حالا برم تا بچها شک نکردن
تام : رو میز اسلایدرین بشین
ا.ت : باشه
...
و آخرین نت. دفتر ویالونم روبستم و داخل جعبه سیاهش گذاشتمش. ساعت ۱۱ بود.
استلا : لوموس
با پاهای برهنه روی زمین قدم برداشتم و به اتاقش رسیدم. دستمو بالا آوردم تا در بزنم.
تام : بیا تو
و در باز شد. وارد شدم و روی تخت نشستم. چوب دستیمو روی تخت گذاشتم. با چوبدستیش به سمتم اومد. آستین دست چپمو بالا زد. بوسیدش.
استلا : میشه بازم انجامش بدی
تام : حتما فقط دراز بکش میخواهیم بازی کنیم
استلا : واوووو
خوابوندم رو تخت و روم خیمه زد. اول با بلام شروع کرد و پایین تر رفت و به ترقوه هام رسید. اولین دکمه لباس خوابمو باز کرد و و با بوسه هاش پایین تو رفت. هنوز اونقدری بالغ نشده بودم که سوتين زنونه بپوشم و کراپ های نازک تنم میکردم.دستشو روی کراپم کشید و لبخندی زد. آروم کراپمو پایین کشید و لباس روی برآمدگی سینم نشست.پایین تر اومد و بوسه ای به نرمی نوک سینم زد. سرشو بالا آورد و تو چشمام نگاه کرد. ترسیده بودم. نمیخواستم اینو بدونه. ولی صدای لرزونم لوم داد.
استلا : میشه بس کنی
تام : البته
لباسامو مثل اولش بست و تو بغلش گرفتم. قرمز که چه عرض کنم زرشکی شده بودم.
تام : خب حالا بازی اصلی
استلا : نه
تام : کاریت ندارم
دست چپمو دوباره گرفت. چوبدستیشو روش گذاشت. احساس سوزش کردم. یه چیز سیاه روی پوستم دیدم. دستمو کشیدم.
تام : خب با تو که انجامش نمیدهم. کلی نظرت راجع بهش چی بود؟!
۳۰
P16
دستاشو روی لبام کشید
تام : نرم ترین دارایی ام
استلا : دارایی ؟
تام : مال منه
با لحن بچگونه ادامه دادم
استلا : نه خیرم مال خودمه
لبخندی زد ودستاشو بالاط سرم گذاشت و روی لبام اومد. سرخ شدم طعم لباش برام شیرین بود! منم همراهی کردم. دستامو دور گردنش گذاشتم و اجازه دادم لبامون یکی بشه. من وحشیانه میبوسیدمش. نفس تنگی آوردم. ولش کردم. جفتمون نفسنفس میزدیم.
تام : افعی کوچولوم اون روی خودشو بهم نشون داد.
سرمو بالا گرفتم لبخندی بهش کردم و گونشو نوازش کردم.
استلا : پیشی کوچولوی من کیه؟
تام : اوه پس خانم خجالتی دیگه یخش باز شد؟
صدامو بچگونه تر کردم و با عصبانیت پرسیدم
استلا : کیهههه؟
تام : منم افعی.
پوزخندی زد.
تام : خب ام امشب بیا اتاقم
استلا : اتاق خوب خودت
تام : آره
استلا : چرا
دست چپمو گرفت، استینمو بالا زد و ساعد سفیدم که کامل کف دستش جا میشد رو بوسید.
تام : میخواهم سوپرایزت کنم! میخواهم اولین مار کوچولوم باشی
استلا : اولی؟!؛ یعنی دوست دختر دیگه ای
وسط حرفم پرید
تام : اوهه نه خب واش کن میدونی برای فهمش باید یکمی بزرگ بشی. نه اصلا تو میشی ملکه ی من.
استلا : من ملکه ات هستم
تام : ملکه تر میشی.
استلا : خیلی خب حالا برم تا بچها شک نکردن
تام : رو میز اسلایدرین بشین
ا.ت : باشه
...
و آخرین نت. دفتر ویالونم روبستم و داخل جعبه سیاهش گذاشتمش. ساعت ۱۱ بود.
استلا : لوموس
با پاهای برهنه روی زمین قدم برداشتم و به اتاقش رسیدم. دستمو بالا آوردم تا در بزنم.
تام : بیا تو
و در باز شد. وارد شدم و روی تخت نشستم. چوب دستیمو روی تخت گذاشتم. با چوبدستیش به سمتم اومد. آستین دست چپمو بالا زد. بوسیدش.
استلا : میشه بازم انجامش بدی
تام : حتما فقط دراز بکش میخواهیم بازی کنیم
استلا : واوووو
خوابوندم رو تخت و روم خیمه زد. اول با بلام شروع کرد و پایین تر رفت و به ترقوه هام رسید. اولین دکمه لباس خوابمو باز کرد و و با بوسه هاش پایین تو رفت. هنوز اونقدری بالغ نشده بودم که سوتين زنونه بپوشم و کراپ های نازک تنم میکردم.دستشو روی کراپم کشید و لبخندی زد. آروم کراپمو پایین کشید و لباس روی برآمدگی سینم نشست.پایین تر اومد و بوسه ای به نرمی نوک سینم زد. سرشو بالا آورد و تو چشمام نگاه کرد. ترسیده بودم. نمیخواستم اینو بدونه. ولی صدای لرزونم لوم داد.
استلا : میشه بس کنی
تام : البته
لباسامو مثل اولش بست و تو بغلش گرفتم. قرمز که چه عرض کنم زرشکی شده بودم.
تام : خب حالا بازی اصلی
استلا : نه
تام : کاریت ندارم
دست چپمو دوباره گرفت. چوبدستیشو روش گذاشت. احساس سوزش کردم. یه چیز سیاه روی پوستم دیدم. دستمو کشیدم.
تام : خب با تو که انجامش نمیدهم. کلی نظرت راجع بهش چی بود؟!
۳۰
- ۲۸۱
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط