من عاشق پریسا هستم درست
من عاشق پریسا هستم درست
میخام همیشه ته قلب پریسا باشم درست
ولی از همه مهم تر اینکه پریسا ب من افتخار کنه
بگه مرتضی مرده . بدونه که می تونه برمن تکیه کنه حتی اگر شوهرش نباشم
مطمئنم پریسا با این کار به داشتن عاشقی مثل من افتخار میکنه
بیست ساله دیگه وقتی با دختر و نوه هاش از عشق میگه میتونه بگه یه عشقی داشتم که برای حفظ جون و ابروی یک خانواده از عشقش گذشت
میدونی شاد کردن دل این همه ادم
پیش خدا چقدر ارزش داره
ما که سرمایه کار خیر نداریم
شاید این دل شاد کردن ها
باعث بشه خدا مارا هم جز بنده هاش نگاه کنه
دوما
اشک و توسل محمد به امام زمان عج که بی جواب نمی موند اون گریه ها جواب میداد ته دلم قرص بود اقا امام زمان جواب دل محمد را میداد و این دختر باز میشد و همه چیز تموم میشد
سوما
اضطراب شدید باعث می شد که باز نشه . بدن منقبض میشه ... تا به مرز سکته برسه ... پریودی چند روز دیگه ادامه پیدا میکرد شاید از اضطراب شدید سقط میکرد ولی قبل سقط
با حالی که این دختر داشت سکته می کرد
چهارم
باور کن (...) دختر پاکیه ناصر به قول ازدواج خامش کرد
این دختر فکر میکرد پیش شوهرش خوابیده .
از عزت تو فیلم فریاد زیر اب که کمتر نیستیم هستیم ؟
پنجم
مگه من ناصر را ول مبکردم
اشک های دختره خون شد جلو چشمام
رفتم سراغ ناصر همون نصف شب ....
مسعود بلند خندید گفت
ایولا عزت دست و پا چلفته
وای چقدر اندازه تو با داریوش هم بکی
زندگیت هم که شیر یا خطی میگذره
کف زد و گفت وای ی فیلم سینمایی
واقعی .
فرناز و دوستاش بشنوند
از ذوق پرواز میکنن
میگم بیایید ی فیلم سینمایی واقعی تعریف کنم
خوراک پارتی این هفته جور شد
گفتم مسعود خان فعلا صوتی بده تا بعد ازت حساب بکشم
خندید گفت
داش مری ما پیش شما رو بازی می کنیم .....هر زمان خواستی در خدمتم
بعد گفت اخرش چی شد
با ناصر چه کردی
تموم شده یا هنوز درگیری
پریسا خبر داره؟؟؟
گفتم اره
مگه میشه من اب بخورم به پریسا نگم
برا پریسا و آذر و مریم تعریف کردم
خیالم راحت بود که ناصر را نمیشناسن و غیبت نمیشه
البته باز جانب احتیاط را رها نکردم و با اسم مستعار تعریف کردم
مسعود با صدای بلند مرتب میگفت
ایولا ایولا داداش
مرزهای خریت و دیوونگی را جا به جا کردی ....
کاش بودم می دیدم چطور پیش پریسا خودتو لوس میکنی ...
گفتم اتفاقا همه قصه را که گفتم
اذر گفت اقای متقیان
همه ابنها اتفاق افتاده؟؟یا میخوایی نظر پریسا را جلب کنی ؟؟
اگر بخاطر پریسا میگی
نظر پریسا جلب شده . خواهرش اومده شما را ببینه
مسعود بلند شد و
با دستمال اهنگ
کوردی کوردی دلم را بردی را خوند و رقصید
پایان ۵۳
میخام همیشه ته قلب پریسا باشم درست
ولی از همه مهم تر اینکه پریسا ب من افتخار کنه
بگه مرتضی مرده . بدونه که می تونه برمن تکیه کنه حتی اگر شوهرش نباشم
مطمئنم پریسا با این کار به داشتن عاشقی مثل من افتخار میکنه
بیست ساله دیگه وقتی با دختر و نوه هاش از عشق میگه میتونه بگه یه عشقی داشتم که برای حفظ جون و ابروی یک خانواده از عشقش گذشت
میدونی شاد کردن دل این همه ادم
پیش خدا چقدر ارزش داره
ما که سرمایه کار خیر نداریم
شاید این دل شاد کردن ها
باعث بشه خدا مارا هم جز بنده هاش نگاه کنه
دوما
اشک و توسل محمد به امام زمان عج که بی جواب نمی موند اون گریه ها جواب میداد ته دلم قرص بود اقا امام زمان جواب دل محمد را میداد و این دختر باز میشد و همه چیز تموم میشد
سوما
اضطراب شدید باعث می شد که باز نشه . بدن منقبض میشه ... تا به مرز سکته برسه ... پریودی چند روز دیگه ادامه پیدا میکرد شاید از اضطراب شدید سقط میکرد ولی قبل سقط
با حالی که این دختر داشت سکته می کرد
چهارم
باور کن (...) دختر پاکیه ناصر به قول ازدواج خامش کرد
این دختر فکر میکرد پیش شوهرش خوابیده .
از عزت تو فیلم فریاد زیر اب که کمتر نیستیم هستیم ؟
پنجم
مگه من ناصر را ول مبکردم
اشک های دختره خون شد جلو چشمام
رفتم سراغ ناصر همون نصف شب ....
مسعود بلند خندید گفت
ایولا عزت دست و پا چلفته
وای چقدر اندازه تو با داریوش هم بکی
زندگیت هم که شیر یا خطی میگذره
کف زد و گفت وای ی فیلم سینمایی
واقعی .
فرناز و دوستاش بشنوند
از ذوق پرواز میکنن
میگم بیایید ی فیلم سینمایی واقعی تعریف کنم
خوراک پارتی این هفته جور شد
گفتم مسعود خان فعلا صوتی بده تا بعد ازت حساب بکشم
خندید گفت
داش مری ما پیش شما رو بازی می کنیم .....هر زمان خواستی در خدمتم
بعد گفت اخرش چی شد
با ناصر چه کردی
تموم شده یا هنوز درگیری
پریسا خبر داره؟؟؟
گفتم اره
مگه میشه من اب بخورم به پریسا نگم
برا پریسا و آذر و مریم تعریف کردم
خیالم راحت بود که ناصر را نمیشناسن و غیبت نمیشه
البته باز جانب احتیاط را رها نکردم و با اسم مستعار تعریف کردم
مسعود با صدای بلند مرتب میگفت
ایولا ایولا داداش
مرزهای خریت و دیوونگی را جا به جا کردی ....
کاش بودم می دیدم چطور پیش پریسا خودتو لوس میکنی ...
گفتم اتفاقا همه قصه را که گفتم
اذر گفت اقای متقیان
همه ابنها اتفاق افتاده؟؟یا میخوایی نظر پریسا را جلب کنی ؟؟
اگر بخاطر پریسا میگی
نظر پریسا جلب شده . خواهرش اومده شما را ببینه
مسعود بلند شد و
با دستمال اهنگ
کوردی کوردی دلم را بردی را خوند و رقصید
پایان ۵۳
- ۱۱.۷k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط