{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۱۰

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۱۰


ات رویه تخت اش نشسته بود پرده ها رویه پنجره بودن چراغ خاموش بود بخاطر هوای مه آلود کل اتاق تاریک بود ات که فقط به یه گوشه ای خیره شده بود در باز شد هیونگ اش وارده اتاق شد اما ات حتا نگاهم نکرد یونگی آمد کنارش نشست
یونگی : آماده نشدی الان که بیان
ات با چشم های پر اش و قلب شکسته روبه هیونگ اش کرد
ات : با دست خودت منو دادی به کسی که زندگیم رو نابود کرد
یونگی : منم ازش متنفرم اما شاید الان متوجه نشی این کاره به نفع تو هستش
ات اشک هایش رویه گونه هایش جاری شدن این کارش شده بود بی صدا اشک ریختن یونگی با انگشت شصت اش اشک های ات رو پاک کرد و از رویه تخت بلند شد
یونگی : آماده شو یکم بعدن میان
از اتاق بیرون رفت ات اشک هایش دوباره رویه گونه هایش جاری شدن این درد کی تموم میشد دردی که تمام استخوان های سینه اش را می شکافتند این درد به دست کسی تموم میشد که شروع اش کرده بود
دست هایش را گذاشت رویه سر اش باز هم همان صدا تویه سرش می پیچید : هیچوقت عاشقت نبودم فقط برای انتقام گرفتن از برادرت باهات بودم الانم که کارم باهات تموم شد : همش این صدا تویه سرش می پیچید
در باز شد و یونگی وارده اتاق شد با دیدن حال ات سریع آمد سمت اش و دست هاشو از رویه سرش پایین آورد
یونگی : ات آروم باش
ات رویه تخت دراز کشید یونگی پتو رو روش کشید
یونگی : چشم هاتو ببند و بخواب
یکم گذشت ات چشم هایش به خواب رفتن یونگی از اتاق بیرون رفت همینکه به سالن رفت زنک در به صدا در اومد اجوما درو باز کرد اولین کسی که تویه چهار چوب در ظاهر شد اونجی بود لبخندی رویه لب اش اومد به سمتشون رفت بعد از احوال پرسی کردن به رفتن نشستن دینا که تویه بغل جیمین نشسته بود با کیوتی روبه جیمین کرد
دینا : بابایی خانم معلم کجاست
م/ج: آره راست میگه این عروس ما کجاست
م/ت: بالا تو اتاقشه
جانگ هی : چه بی ادبی باید می اومد استقبال خانواده شوهرش
جیمین فقط سکوت کرده بود و داشت به حرف های اونا گوشت میکرد
یونگی پاشو گذاشت رویه اون یکی پاش و با کمی عصبانیت گفت
یونگی : فکر نکنم نیازی باشه که ات بیاد اینجا شاید طاقت دیدن یکیو نداره
جیمین که فهمید این حرف رو به جیمین زد با صدای آرام اش گفت
جیمین : از این به بعد باید داشته باشه
اونجی : حالا این بحث ها رو ول کنید
یونگی : آره نمی‌خواهید تاریخ ازدواج ها رو مشخص کنید
پ/ت : فردا شب هر دو جشن نامزادی ها رو اینجا تویه عمارت ما میگیریم
پ/ج: آره فکره خوبیه ..
دیدگاه ها (۰)

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۱۲دینا با اون لباس های کیوت اش از بغ...

تقاص عشق / فصل ۲ / part ۱۱۳یهو سرش گیج رفت و حالش بهم خورد ...

تقاص عشق/ فصل ۲/ part۱۰۹جیمین و جانگ هی سریع به مادرش نگاه ک...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۰۸همینکه پرستار میخواست آمپول رو تزر...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟤*چند ماه بعد*توی این چند ماهی که گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط