{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق حقیقیپارت

عشق حقیقی...★(پارت:۵)

جونگ‌کوک متوجه نشد که تهیونگ اون رو بوسیده...

«عمارت تهیونگ»

تهیونگ با تصور لبای سرخ و براق پسر تحریک شده بود و نیاز داشت که خالی بشه...هر موقع که چشم هایش رو می بست چهره پسر جلوی چشمانش می اومد و این باعث شده بود که چشم هایش باز باشه تا بیش از این تحریک نشه...

تهیونگ:ف..فا/ک!...

آخر تسلیم شد...با همون وضعی که داشت به سمت عمارت جعون حرکت کرد...

لیا:تهیونگ؟!اینجا چیکار میکنی؟!...

تهیونگ:باید...باید خالی بشم!

لیا:چی؟منظورت چیه؟!

تهیونگ:لعنت...داداشت...اون..من و تحریک کرده و نیاز دارم که خالی بشم!حالا فهمیدی؟!...(درمنده)

لیا:ولی...ولی اون هنوز بچست!

تهیونگ:نگران نباش!..

«نکته:تهیونگ و لیا با هم نقشه ریختن تا جعون و از مافیا بودن کنار بکشن و به پلیس بدنش و لیا میدونه که تهیونگ عاشق جونگ‌کوکه و لیا هم عاشق یه پسر دیگست»

لیا باشه ای گفت و کنار رفت...تهیونگ به سختی بالا رفت و در و بدون مقدمه باز کرد...

جونگ‌کوک:ت..تهیونگ!اینجا چیکار میکنی؟!...

تهیونگ به سمتش رفت،اون رو بین خودش و دیوار گیر انداخت شروع کرد به بوسیدن لباش...کمی بعد عقب کشید و گفت

تهیونگ:جونگ‌کوک...بهت نیاز دارم!...

جونگ‌کوک:منظورتون چیه؟!(لکنت)

تهیونگ:به دهن گرمت نیاز دارم!...

جونگ‌کوک:چی...؟

تهیونگ در رو قفل کرد و روی تخت نشست و به جونگ‌کوک اشاره کرد تا بره پیشش...

تهیونگ:جلوم زانو بزن...

جونگ‌کوک:و..ولی...

تهیونگ:یه حرف و یه بار میگم!...

جونگ‌کوک:ب..باشه!

جلوی تهیونگ زانو زد و تهیونگ....

«اسمات داخل کامنتا»

تهیونگ باکسر و شلوارش و بالا کشید...جونگ‌کوک رو روی تخت انداخت و توی بغلش خوابید...خوشبختانه پدر جونگ‌کوک دو شب عمارت نبود پس تهیونگ تصمیم گرفت اون دو روز رو پیش پسرش باشه....

چطور بودددد؟امیدوارم خوشتون اومده باشه✨
دیدگاه ها (۲۰)

اسم:عشق یا انتقام؟شخصیت های اصلی:تهیونگ،جونگ‌کوکسن اعضای اصل...

{عشق‌دردناک...}part:1 امگاها باید حواسشون رو خیلی جمع باشه....

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۲)بعد از خوردن قهوه بیرون از کافه رف...

«تک پارتی درخواستی»عشق اشتباه...∞در روزگار های قدیم دو پسر ب...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۳۳ تهیونگ : قول میدی ؟ جونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط