{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کی به زجر این من دلخسته تن دهی ؟

تا کی به زجر این من دلخسته تن دهی ؟

آخر چه می شود دل خود را به من دهی ؟



چیزی ز حسن صورت تو کم نمی شود

من را به گوشه ای ز دیارت وطن دهی



بغضم ببین و اشک رخم را نظاره کن

بستم لب از سخن که تو داد سخن دهی



از جان در انتظار تو عمری نشسته ام

شاید بیایی و دل خود را به من دهی



زنجیر صبر خلق جهان می درد ز هم

موجی اگر به گیسوی شکن شکن دهی



کی می شود که پیک تو روزی رسد ز راه ؟

گوید بیا که بوسه بر آن خوش دهن دهی



سیل سرشک من منگر ساده ، گوش کن

فریاد می زند که به یک بوسه تن دهی
دیدگاه ها (۱)

دلم آغوش میخواهد...گرمی تن عریانتبی تابِ توام......تا بنوشمت...

دلم آغوش میخواهد...گرمی تن عریانتبی تابِ توام......تا بنوشمت...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

ای به دوش افکنده گیسو ...کجا بودی که دیشب تا سحر در فکر گیسو...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

ای ماه روی حاضر غایب که پیش دل یک روز نگذرد که تو صد بار نگذ...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط