{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت می کنم

سکوت می کنم
می گذارم انسان ها تا انتهای "قضاوت اشتباهشان" نسبت به آنچه هستم ، پیش بروند ....
می گذارم نیت های مرا اشتباه بگیرند ....
"خیره" ، نگاهشان می کنم !
مگر چقدر مهم است , درست شناخته شدن در "اذهان" دیگران ،
وقتی آن ها از درونت بی خبرند ؟؟؟
چه فرقی می کند ......
اگر این دنیا غریبه پرور است ، "تو" آشنا بمان ....
"تو" پایِ خوبی هایت بمان ....
مردم حرف می زنند
حرف باد می شود می وزد در هوا و "تو" را دورتر
می کند از تمامِ کسانی که "باور" ، برایشان یک چهار حرفیِ نا آشناست ....
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕صبح روز بعد، سئول با صدای ناق...

Nine

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط