Part

Part 7


فیک کلید عشق 🗝️❤️
فردا :
پیامکی از طرف کمپانی بیگ هیت رو گوشیم ارسال شد ، قلبم داشت میومد تو دهنم ، یعنی قبول شدم؟!!
با هزار تا استرس و ذوق پیامک رو باز کردم
چی؟!قبول نشدم؟
خوشحالی و ذوق درونم به بغضی تبدیل شد که به زور نگهش میداشتم
خودمو کلی تحمل کردم ولی نتونستم و زدم زیر گریه ، صدای گریه هام گوش فَلَکو کَر میکرد ، آره آخرین فرصتم رو هم از دست داده بودم ، یونجو با نگرانی از دستشویی اومد بیرون و میپرسید چی شده ، من از شدت گریه نمیتونستم حرف بزنم فقط گوشی و پیامکو نشونش دادم
اونم ناراحت شد ، کاملا از قیافش معلوم بود تو ذوقش خورده
با گریه گفتم ب.. ب.بخ...ببخشید ت ت ..تو..ورو ه.هم ن. ن ناامید و نار..رر.احت کر..د..دم
یونجو هم روحیش داغون شده بود ولی سعی می‌کرد دل داریم بده
بهش گفتم تنهام بزاره
گوشیمو ول کردم و سرمو تکیه داده بودم به دیوار و فقط هِق میزدم
دوباره از گوشیم صدای پیامک بلند شد
حوصله هیچیو نداشتم دلم میخواست گوشیمو سَرَمو بکوبم تو دیوار
به پیامک اهمیتی ندادم
گوشیم زنگ خورد
شمارش ناشناس بود
اشکامو پاک کردم و صدامو صاف کردم و جواب دادم
بله؟!
دیدگاه ها (۰)

Part 8فیک کلید عشق 🗝️❤️بله؟!_خانم کیم ا/ت؟بله خودم هستم_ببخش...

Part 9فیک کلید عشق 🗝️❤️به سمت کمپانی حرکت کردموارد سالُنی که...

Part 6فیک کلید عشق 🗝️❤️درست مثل یه قصر بود ، از استرس پاهام ...

Part 5فیک کلید عشق 🗝️❤️شماره هامونو بهم دادیم و با اولین تاک...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۲۹

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۲۲

شوهر دو روزه. پارت ۸۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط