برایت حسّ شعر و یک سبد بیتابی آوردم؛
برایت حسّ شعر و یک سبد بیتابی آوردم؛
برایت دسته دسته پُر، رُز ِسُرخابی آوردم!
از آن شبهای شور و شکوِه و شیرینی و شادی،
لبِ حوضی و گلدان و شبیِ مهتابی آوردم!
چه شبهایی که با شعرِ کوچه را گشتم؛
برایت چشمِ پُف کرده، پُر از بیخوابی آوردم!
تماشا دارد آن رخسارِ گندمگونِ مهتابی،
که در باغی پُر از فیروزههای آبی آوردم
ردیف و قافیه از خاطره، سرشارِ دلتنگی؛
دوباره قافیه از گریه و دلتنگی آوردم!
شبم، تنگ و دلم، تنگ و سرم، منگ
دوباره یک شب از فانوسهای رنگی آوردم...
برایت دسته دسته پُر، رُز ِسُرخابی آوردم!
از آن شبهای شور و شکوِه و شیرینی و شادی،
لبِ حوضی و گلدان و شبیِ مهتابی آوردم!
چه شبهایی که با شعرِ کوچه را گشتم؛
برایت چشمِ پُف کرده، پُر از بیخوابی آوردم!
تماشا دارد آن رخسارِ گندمگونِ مهتابی،
که در باغی پُر از فیروزههای آبی آوردم
ردیف و قافیه از خاطره، سرشارِ دلتنگی؛
دوباره قافیه از گریه و دلتنگی آوردم!
شبم، تنگ و دلم، تنگ و سرم، منگ
دوباره یک شب از فانوسهای رنگی آوردم...
- ۳۴۶
- ۰۳ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط