{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلخوری به خدا گفتم:

با دلخوری به خدا گفتم:
درب آرزوهایم را قفل کردی
و کلید را هم
پیش خودت نگه داشتی.
خدا لبخندی زد و گفت:
همه ی عشقم این است
که به هوای این کلید هم که شده
گاهی به من سر میزنی...
دیدگاه ها (۲)

خاطره‌ای در درونم استچون سنگی سپید درونِ چاهی سر ستیز با آن ...

دنیای مادنیای روابط آدمها با آدمهانیستدنیای روابطنقابها با ن...

شکسپیر میگوید: .وقتی میتوانستم صحبت کنم، گفتند: گوش کن...وقت...

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

هتل ۴۰۴ p.3

ا/ت : خستم کردی دیگه تحملت ندارم همش میگی اجازه نداری خانواد...

پارت ۶ "اخر"ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیه بامداد_نویسنده "کارن": بعد از ...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

Just think about tomarrow...🙃

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط