{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم که به نفرین تو بالای سرم رفت

دستم که به نفرین تو بالای سرم رفت
تا نام تو بردم دل دیوانه دعا کرد

دال از الف آمد که بگوید دلم افسرد
چون حسرت باران که قد غنچه دوتا کرد

شاعر شدم ای عاشق اشعار کجایی
هجران تو با این دل آشفته چه ها کرد

دل مرده و افسرده ترین شاعر این قرن
آخر به که گوییم که دلدار جفا کرد

شیرینی وصلت نچشید این لب و من را
این غصه جانسوز غریب الشعرا کرد
دیدگاه ها (۱)

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتردیگران نازند و تو از ناز...

نمی‌گنجد همه وصفت، درونِ یک غزل بانوغزل‌های همه دنیا، فدای ت...

یادت را خواهم آویخت، بر گردن احساسم، و از غزل دلتنگی ام پلی ...

دست و پا میزنی ای غم، به فنایم بدهی یا که با درد فراقش، می ن...

تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن جوهری هست ولی نیست تپش در...

تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن جوهری هست ولی نیست تپش در...

نیست صاحب نفس، درک کند حال مراکاش این شعر بگوید به تو احوال ...

نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مراکاش این شعر بگوید به تو احو...

نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مراکاش این شعر بگوید به تو احو...

نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مراکاش این شعر بگوید به تو احو...

نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مراکاش این شعر بگوید به تو احو...

نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مراکاش این شعر بگوید به تو اح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط