{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ،

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ،

به خدا اعتقادی نداشت .

او چیز هایی را که درباره خداوند و

مذهب می شنید مسخره می کرد .

شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت .

چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای شنا کافی بود .

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و

دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .

ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد .

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت .

از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد .

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود !
دیدگاه ها (۲)

....

...

ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎ...

شـیـشــﮧ بـآز شـڪـسـتـ رو دسـتــ چـیـڪـــﮧ چـیـڪــﮧ خـوטּ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط