مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ،
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ،
به خدا اعتقادی نداشت .
او چیز هایی را که درباره خداوند و
مذهب می شنید مسخره می کرد .
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت .
چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای شنا کافی بود .
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و
دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .
ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد .
احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت .
از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد .
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود !
به خدا اعتقادی نداشت .
او چیز هایی را که درباره خداوند و
مذهب می شنید مسخره می کرد .
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت .
چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای شنا کافی بود .
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و
دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .
ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد .
احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت .
از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد .
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود !
- ۸۸۲
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط