part14 exoکلاس
part14 exoکلاس
که حس کردم دستی از پشت حلقه شد دور کمرم.سوهو_دریارو خیلی دوست دارم...ولی تو رو بیشتر از دریا میخوام! امروز زیادی خوشگل شدی. وقتی تنها شدیم ترتیبتو میدم.ماریا_سوهو بسه دیگه ! کلافم کردی بس کن.من هیچ علاقه ای به تو ندارم. بفهم.دارم کم کم ازت متنفر میشم. سوهو_فاصله بین عشق و نفرت مثل یه تار مو. من با تمام خصوصیاتت میخوامت و پات وایمیسم . بزار عاشقت کنم. بزار فقط مال خودم باشی بزار یه خورده برم تو دلت . بزار لعنتی! و حلقه دستاشو تنگ تر کرد.ماریا_بچه ها دارن میرن. دست از این کارات بردار. سوهو_عمرا. تو فقط مال منی . اینو گفت و یه بوسه نشوند روی گردنم. نمیدونم ولی احساس کردم پشت گوشام داغ شده. دست خودم نبود ولی انگار این بوسه رو میخواستم . ولی نباید بزارم. نباید. به زور ازش جدا شدم و خودم رو به بچه ها رسوندم. سوهو هم پشت سر من راه افتاد. بچه ها رفتن که مایو بپوشن ولی من نمیخواستم جلوی یه لشکر پسر مایو بپوشم به زور مجبورم کردن که همراه باهاشون برم . دیدم مایو دو تیکه پوشیدن. رو بهشون کردم و گفتم:اینجوری میخواین بیاین؟ سولماز_عیبی داره؟ ماریا_هووممم... شاید برای شما نه ولی برای من عین هرزگیه. اینو گفتم و از اون مکان دور شدم که دیدم همه پسرا فقط با یه مایو مخصوص خودشون وایسادن. همه شون سیکس پک دارن چرا؟ مال شین خیلی تو چشم بود. به من چه. مبارک صاحبش. سوهو منو دیدو گفت:بچه ها من میرم برای خوراکی. بقیه بچه ها:باشه. دیدم مکان جایز نیست...
ادامه داستان در پارت 15
که حس کردم دستی از پشت حلقه شد دور کمرم.سوهو_دریارو خیلی دوست دارم...ولی تو رو بیشتر از دریا میخوام! امروز زیادی خوشگل شدی. وقتی تنها شدیم ترتیبتو میدم.ماریا_سوهو بسه دیگه ! کلافم کردی بس کن.من هیچ علاقه ای به تو ندارم. بفهم.دارم کم کم ازت متنفر میشم. سوهو_فاصله بین عشق و نفرت مثل یه تار مو. من با تمام خصوصیاتت میخوامت و پات وایمیسم . بزار عاشقت کنم. بزار فقط مال خودم باشی بزار یه خورده برم تو دلت . بزار لعنتی! و حلقه دستاشو تنگ تر کرد.ماریا_بچه ها دارن میرن. دست از این کارات بردار. سوهو_عمرا. تو فقط مال منی . اینو گفت و یه بوسه نشوند روی گردنم. نمیدونم ولی احساس کردم پشت گوشام داغ شده. دست خودم نبود ولی انگار این بوسه رو میخواستم . ولی نباید بزارم. نباید. به زور ازش جدا شدم و خودم رو به بچه ها رسوندم. سوهو هم پشت سر من راه افتاد. بچه ها رفتن که مایو بپوشن ولی من نمیخواستم جلوی یه لشکر پسر مایو بپوشم به زور مجبورم کردن که همراه باهاشون برم . دیدم مایو دو تیکه پوشیدن. رو بهشون کردم و گفتم:اینجوری میخواین بیاین؟ سولماز_عیبی داره؟ ماریا_هووممم... شاید برای شما نه ولی برای من عین هرزگیه. اینو گفتم و از اون مکان دور شدم که دیدم همه پسرا فقط با یه مایو مخصوص خودشون وایسادن. همه شون سیکس پک دارن چرا؟ مال شین خیلی تو چشم بود. به من چه. مبارک صاحبش. سوهو منو دیدو گفت:بچه ها من میرم برای خوراکی. بقیه بچه ها:باشه. دیدم مکان جایز نیست...
ادامه داستان در پارت 15
- ۴.۱k
- ۰۲ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط