{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 12 exoکلاس

part 12 exoکلاس

ماریا*
_سلام مامان! مادر ماریا_سلام عزیزم ! مارای_خب ناهار چی داریم؟ مادر ماریا_ماهی اب پز! ماریا_بد نیس اینو که گفتم مامانم چنان چشم غره ای بهم اومد که خفه شدم . اااخخخخخخ ججججوووونننن!!!!! دو روز تعطیلیم . امروز کلا میخوابم . فردا هم میخوابم. پس فردا هم میخوابم. زیاد تعجب نکنین لقبم خرس قطبیه! ناهارمو خودمو خوابیدم ساعتای 7 بود که گکشیم زنگ زد . با بی حوصله گی جواب دادم. _بله؟ سولیما_سلام ماری خوبی؟ ماریا _هزار بار گفتم اسم من ماریاس ت نه ماری. سولیما_خب حالا . داشتی چی کار میکردی؟ ماریا_بر فضول معرکه لعنت! خواب بودم با اجازه ات! سولیما_اها ببخشید بیدارت کردم ولی واجب بود .ماریا_میشنوم .سولیما_فردا میخوایم با بچه ها بریم بیرون ماریا_فقط خودمونیم دیگه؟ سولیما_تقریبا ماریا_باشه! ساعت چند و کجا؟ سولیما_ساعت 4 فکر کنم خوب باشه! ساعت 4 همون اسکلی همیشگی ماریا_باشه ساعت چهار فردا دو به روی ماهی فروشی اسکلی . سولیما_اوکی میبینمت ماریا_بای
انقدر خسته بودم که در جا بازم خوابیدم و وقتی بیدار شدم ساعت 9 شب بود . شام خوردم و بازم خوابیدم . فردا ساعتای 12 از خواب بیدار شدم و صبحانه خودم و رفتم برای انتخاب لباس. دوتا تونیک داشتم که سه ربع بودن و به رنگای گلبهی و سبز بود. یه پیراهن مشکی هم داشتم که نظرمو جلب کرد. تصمسم گرفتم پیراهن مشکیه رو بپوشم با کیف و کفش ست قرمزم و یه رژ قرمزم بزنم. ساعت 2 بود که غذامو خوردم و پیراهنمو پوشیدم. مونده بودم مایو دو تنه رو بردارم یا معمولیه. اخر سر هم دوتاشونو گذاشتم توی کیفمو رژ قرمزم رو زدم و گداشتمش توی کیفمو و یه ساپورت مشکی پوشیدم با کفش قرمزم و با کیفم حرکت کردم. 5 مین مونده بود که 4 شه که صدای بچه هارو از سمت راستم شنیدم برگشتم بهشون سلام بدم که......



ادامه درر پارت 13
دیدگاه ها (۱)

part13 exoکلاساما نه!!! امکان نداره! 12 تاشونم همراه دوستام...

part14 exoکلاسکه حس کردم دستی از پشت حلقه شد دور کمرم.سوهو...

part11 exoکلاس سوهو*ضربه اش زیاد درد نداشت.خودم به پسرا گ...

part10 exoکلاس منم داشتم جیم میزدم که گفت تو وایسا ! ماریا...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

Otagh baghli Part 54.(پرش زمانی بعد از بار )«ویو ات» خسته و...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

رمان آرام باش

part : 41chapter : 2نه بابا ! عصبی بشی چیکار میکنی ؟قاشق رو ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط