{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ بریم بخوابیم

𝘱𝘢𝘳𝘵 13

تهیونگ:: بریم بخوابیم؟
سولنان:: م..من نمیخام پیشت بخوابم..
تهیونگ:: ترسیدی؟ گفتم ک..اگه بهونه الکی نگیری و حرف گوش کن بشی صگ نمیشم..
تو الان پاریسی..دیگه به کره برنمیگردی..بهتره بس کنی

سولنان خودشو به تهیونگ بیشتر فشار داد(ت بغلش🗿) و سرشو گذاشت رو شونش...
هنوزم میخواست بره پیشه کوک...ولی تصمیم گرفت ازش نگه..

تهیونگ پاشد و رفت تو اتاق..اروم سولنان رو گذاشت رو تخت..بعد لباسای خودشو عوض کرد و رفت رو تخت..

تهیونگ:: پاشو لباستو عوض کنم..
سولنان:: همین خوبه
تهیونگ:: لباس خواب منطورمه
سولنان:: اوکی..برو بیرون خودم عوض میکنم

تهیونگ پاشد و رفت از تو کمد لباس درآورد بعدشم برگشت پیش سولنان..

تهیونگ:: پاشو..
سولنان:: هففففف خیلی نفهمی

سولنان پاشد و تهیونگ شروع کرد به درآوردن لباساش...
بعدشم اونارو تنش کرد..

تهیونگ:: یکم دیگه که بگذره باید زیرم لخت عاح بکشی...این رفتاراتو بزار کنار...

سولنان:: چ..چی..ن..نمیخام.. من..
تهیونگ:: بگیر بخواب...فردا میخام ببرمت بیرون

سولنان آروم دراز کشید و تهیونگم همینطور..سولنان رو کشوند تو بغلش و آروم موهاشو نوازش میکرد..تا بلاخره خوابش برد...


#dasam
دیدگاه ها (۴)

𝘱𝘢𝘳𝘵 14اربابِ-اجباریه‌منساعت ۲ نصف شب بود..سولنان پاشد و دید...

𝘱𝘢𝘳𝘵 15اربابِ-اجباریه‌منوقتی تهیونگ صبحونشو تموم کرد رفت تو ...

𝘱𝘢𝘳𝘵 12اربابِ-اجباریه‌ِمنسولنان بزور غذاشو تموم کرد و رفت نش...

𝘱𝘢𝘳𝘵 11اربابِ‌-اجباریه‌منشب تهیونگ خسته برگشت خونه..رفت دست ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 47غذا اماده شد. ۲۰ مین دیگه یونا و یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط