{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر داییم دانشجوی ترم ۱ پزشکیه

پسر داییم دانشجوی ترم ۱ پزشکیه

سر شام مامانش سی تی اسکن سرشو آورد بهش داد

گفت مامان یه نگاه به این بنداز، اینم گرفت جلو نور درجا گفت وااااااااای!

زنداییم رنگش پرید گفت چیه؟

گفت دور اون قسمت از مغزت که مربوط به آشپزی میشه رو جلبک گرفته!

داییم همچین زد پس سرش همونم که تو یه ترم خونده بود از سرش پرید!
دیدگاه ها (۴)

[•] عمارت عشق [•] part:  19دازای نگاهش کمی نرم شد... این مدت...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

11-سلامممم...مامان گفت:سلاممم خوش گذشت پاساژ گردی؟؟؟گلرو-عال...

____[The Forbidden Crossing]____

پارت 3 رمان

مهرو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط