{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 12

پارت 12
نمیدونستم چی به چیه،مغزم اخطار میداد. بدون حرف از جام بلند شدم و از شرکت بیرون رفتم و به رها رها گفتنای نگارم توجهی نکردم.تو ماشین نشستم.نمیدونستم که کجا میرم .فقط میخواستم از اینجا دور بشم.همین
یه خودمو دیدم که تو پاتوقم.یعنی من این همه راهو بدون توجه اومدم.
نشستم روی پل و پاهامو آویزون کردم. به اون پسر،رامتین فکر کردم.دیده بودمش.قیافه و اندامش خوب بود.اما به کوه غرور معروف بود
خواستم انخاب کنم اما دوتاچیز نمیذاشت درست تصمیم بگیرم.یکی این که من ته دلم یه جورایی مهردادو دوست داشتم اما اون تاحالا بهم چیزی نگفته بود.اگه واقعا دوستم داشت،تاحالا اشاره ای میکرد اما...
از یه طرفم اشکای نگار که مظلومانه رو صورتش میریختن.اون تا حالا با هیچ پسری ایتقدر جدی در مورد ازدواج حرف نزده بود پس معلوم میشد خیلی پرهامو دوست داره. نگار تا حالا واسم خیلی کارا کرده بود،پس حالا که اونم مشکل داره،باید کمکش کنم.نمیذارم تنها آجیم بخاطر من از عشقش بگذره.
نمیدونم که چرا دوست پرهام خودش خودش بهم نگفت؟حتما غرور داره،هه.....غرور
آقا رامتین،وایسا و ببین که چطوری اون غرورتو نابود میکنم....
کمی هم نشستم و بعدش برگشتم خونه.همین که درو باز کردم گرمای خونه بهم انرژی داد.کمی پیش مامان تو اشپزخونه نشستم و بعد رفتم اتاقم.یادم افتاد که امروز من قرار بود در مورد حس مهرداد به نگار بگم ولی همه چی منتفی شد!!!چه سااده
گوشیمو برداشتم..اوه اوه،چقدر میس کال
11تا تماس مال نگار بود و 5 تاش مال شرکت
دکمه سبز رنگ رو فشار دادم تا با نگار حرف بزنم.همین که برداشت،اول گفت:وای رها کجا رفتی یهویی؟ دلم هزار راه رفت....
نذاشتم تا بیشتر از این آجی نازم تاراحت بشه و گفتم: میخوام رامتینو ببینم
نگار که معلوم بود از این حرف بهویی من شکه شده،با مکث گفت:چییییییییی.......ببین رها نمیخوام بخاطر من خودتو بد بخت کنی،تو رو خدا...
پریدم وسط حرفشو گفتم:گفتم میخوام با رامتین حرف بزنم.به پرهام بگو که بهش بگه
نگار:آخه..
تلفنو قطع کردم و نذاشتم بیشتر از این حرف بزنه.من رو تصمیمم مسمم بودم.هیچ عشقی به مهرداد نداشتم(واقعا نداشتم؟؟؟) که به پاش بمونم.اونم اگه دوستم داشت تا حالا اونو ثابت کرده بود
.........
بچه ها اینم یه پارت دیگه
حتما به حرفام که تو پست بعدیم میذارم دقت کنید
امیدوارم که این قسمت رو هم دوس داشته باشین
نظر فراموش نششششه

♥تقدیم به شما♥
دیدگاه ها (۲)

پارت13شب شده بود.چن ساعت پیش نگار زنگ زد و گفت که رامتین گفت...

پارت11هستی:اینو یادت باشه که هیچ مردی بی دلیل تو صورت یک زن ...

پارت10مهرداد_رها،فکر نکن که تونستی منو گول بزنی که بخاطر سر ...

این پست کاملا با نوع فعالیت چنل فرق دارهمی‌خوام حرف بزنم دیش...

٢pمایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدیماریا: چون یه روز میرم خو...

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چ...

پارت ۳۵

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

P²²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط