{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست ها بالا بود !

دست ها بالا بود !
هر کسی سهم خودش را طلبید ،
سهم هر کس که رسید ، داغ تر از دل ما بود!
نوبت من که رسید ، سهم من یخ زده بود!
سهم من چیست مگر ؟ یک پاسخ،
پاسخ یک حسرت!
سهم من کوچک بود ، قد انگشتانم.
عمق آن وسعت داشت ، وسعتی تا ته دل تنگی ها.
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند!
دیدگاه ها (۱)

از باغ می*برند چراغانی*ات کنندتا کاج جشن*های زمستانی*ات کنند...

شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در ح...

من از یک شکسته عاشقانه می آیم...بگذار همه برای این اعتراف تل...

شکایت نمی کنم، اماآیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

چطور می‌شود با نبودنت کنار آمد، آقا…؟چطور می‌شود باور کرد دی...

پارت ۲۷روز بعد — فاصلهصبح، ته‌سوک زودتر از همیشه خانه را ترک...

🌱 یادش بخیر...یادش بخیر روزهایی که زنگ در خانه را با دست می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط