*تعبیر خواب*: مردی داشت در جنگلی قدم می زد که نا
*تعبیر خواب*: مردی داشت در جنگلی قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه ایی با سرعت باور نکردنی داره به سمتش میاد،و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت،شیر که از گرسنگی تو رفتگی شکمش کاملا به چشم می آمد داشت به او نزدیک ونزدیک تر می شد. که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی ازبالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت،واز طناب آویزان شد تامقداری صدای نعره های شیر کمتر شد ومرد نفسی تازه کرد،متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض وطویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه شماری می کند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر واژدها فکر می کرد،که متوجه شد دوموش سفید وسیاه دارند از پایین چاه ازطناب بالا میان و همزمان دارند طناب را می خورند و می بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب رو تکون می داد تا موش ها سقوط کنند،اما فایده ایی نداشت واز شدت تکون دادن طناب داشت با دیواره چاه برخورد می کرد که ناگهان دید بدنش با چیزی برخورد کرد@ خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره چاه قرار دارد،و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید واز شیرینی عسل لذت برد،وشروع کرو به خوردن عسل ، شیر و اژدها وموش ها را فرتموش کرد که ناگهان از خواب پرید♡ خواب ناراحت کننده ای بود تصمیم گرفت تعبیر آن را پیدا کند نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می کرد وآن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است:شیری که دنبالت می کرد ملک الموت ((عزراییل))بوده.... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است.... وموش سفید وسیاهی که طناب را می خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می گیرند .... مرد گفت پس جریان عسل چیه؟؟؟؟؟؟؟ گفت:عسل همان دنیاست که از لذت وشیرنی آن مرگ وحساب وکتاب رافراموش کرده ای:-):-)
- ۳.۱k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط