پارت ۳
پارت ۳
ویو تهیونگ
هربار که صداش رو میشنیدم یا شکم صاف و سفید یا چشم های جذابش رو میدیدم بیشتر دلم میخواست بکنـ////مش واقعا خوشگل بود دلم میخواست همین الان به فا...ک.ش بدم ولی نمیشد اون وسط کنسرت بود
ویو ات
اخرای کنسرت بود که هانا به شونم زد
هانا: تهیونگو دیدی؟
ات: تهیونگ؟ ( نسبتا با صدای بلند)
ات: مگه تهیونگ اینجاس؟
هانا : هیس اروم
اره اون بالان ضایع بازی در نیار الان کنسرت تموم میشه میتونی اونجا ببینیش
ات: وایییی باورم نمیشه
هانا البته به چیزه بگم اون موقع پارت اول اولین اهنگی که داشتیم میخوندیم دیدمش که زل زده بود به تو و با به لبخند ملیح با چشماش دنبالت میکردم فکر کنم خوشش اومده ازت😉
ات : برو بابا دلت خوشه چه خوشیش اومده از من نه لباسم بازه نه ارایش عروسکی دارم
هانا : خود دانی فقط مراقب باش اگه رفتی پیشش سالم برگردی
ات: چی؟ منظورت چیه؟
هانا: هیچی خانم خنگ خدافظی کن بریم
ات :اهان باش
فلش بک به بعد کنسرت
ویو ات
همه روی کاناپه عین ادم نشسته بودن منم روی همون کاناپه لش کرده بودم خب خسته بودم که یهو دیدم یکی از کادر کمپانی اومد تا دیدمش سریع خودمو صاف کردم که گفت ات یه دقیقه بیا پایین هیچی نگفتم و رفتم ولی اخه چرا پایین اتاق های انباری بود تقریبا هیچ کس نمیرفت اونجا دیگه داشتم میترسیدم که گفتم
ات : اهم اهم ببخشید میشه بپرسم برای چی اومدیم اینجا ؟
اقا: اقای کیم تهیونگ قصد دیدن شما و حرف زدن رو داشتن باید به خودشون بگید نمیدونم
ات: اممم باشه
فعلا توی خماری بمونید
شرط
۳ لایک ❤
ویو تهیونگ
هربار که صداش رو میشنیدم یا شکم صاف و سفید یا چشم های جذابش رو میدیدم بیشتر دلم میخواست بکنـ////مش واقعا خوشگل بود دلم میخواست همین الان به فا...ک.ش بدم ولی نمیشد اون وسط کنسرت بود
ویو ات
اخرای کنسرت بود که هانا به شونم زد
هانا: تهیونگو دیدی؟
ات: تهیونگ؟ ( نسبتا با صدای بلند)
ات: مگه تهیونگ اینجاس؟
هانا : هیس اروم
اره اون بالان ضایع بازی در نیار الان کنسرت تموم میشه میتونی اونجا ببینیش
ات: وایییی باورم نمیشه
هانا البته به چیزه بگم اون موقع پارت اول اولین اهنگی که داشتیم میخوندیم دیدمش که زل زده بود به تو و با به لبخند ملیح با چشماش دنبالت میکردم فکر کنم خوشش اومده ازت😉
ات : برو بابا دلت خوشه چه خوشیش اومده از من نه لباسم بازه نه ارایش عروسکی دارم
هانا : خود دانی فقط مراقب باش اگه رفتی پیشش سالم برگردی
ات: چی؟ منظورت چیه؟
هانا: هیچی خانم خنگ خدافظی کن بریم
ات :اهان باش
فلش بک به بعد کنسرت
ویو ات
همه روی کاناپه عین ادم نشسته بودن منم روی همون کاناپه لش کرده بودم خب خسته بودم که یهو دیدم یکی از کادر کمپانی اومد تا دیدمش سریع خودمو صاف کردم که گفت ات یه دقیقه بیا پایین هیچی نگفتم و رفتم ولی اخه چرا پایین اتاق های انباری بود تقریبا هیچ کس نمیرفت اونجا دیگه داشتم میترسیدم که گفتم
ات : اهم اهم ببخشید میشه بپرسم برای چی اومدیم اینجا ؟
اقا: اقای کیم تهیونگ قصد دیدن شما و حرف زدن رو داشتن باید به خودشون بگید نمیدونم
ات: اممم باشه
فعلا توی خماری بمونید
شرط
۳ لایک ❤
- ۱۰.۵k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط