{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران می بارید...

باران می بارید...
کودک نگاهی به سوراخ چکمه اش انداخت!
لبخندی زد
سرش را رو به آسمان کرد وگفت: " خدایا ناراحت نباش "
" امشب می دوزمش...!
دیدگاه ها (۱)

ﺍﯼ ﻗﻄﺎﺭ ، ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﻭ ! ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﮐﻮﻩ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﯾﺰﺵ ﺩﺍﺭﺩﻭ ﻧ...

ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﺪ !ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎﯾﻢ .. ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻬﺎﯾﻢ ... ﻭ ﺗ...

دوست نداشتین اینجا باشین؟

P. 7 "اون مال منه" 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part۱۴ پلک هاش رو روی هم قرا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹42نینا با حرص لباس رو دوباره روی تخت اندا...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

پارت ۷ 🖤همه سوار ماشین شدیم. جونگ‌کوک رانندگی می‌کرد و تهیون...

you like it پارت²زیر چتر باهم قدم میزدن..دایون سرفه ای کرد ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط