{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدجونگ کوکداد

↔۳۰ ↔
پ.د:جونگ کوک«داد»
پ.د:بس کنید العانم برید خونتون دختر آخه برای یه دعوا ادم از خونه میره زود برو لباسات و جمع کن برو
ا.ت:ال..العان شما منو دارید بیرون میکنید؟
پ.د:تو هرجور دوست داری بگیر دختر العان مثل قبل نیس شما دارید مادر پدر میشید یکم دست از بچه بازی هاتون بردارید حالا هم برو
کوک:من میام کمک
ا.ت:«نگاه خفهشو»
کوک:اینجوری نگام نکن میخوام چمدونت رو بیارم
ا.ت:باشع «تعغیر مودشو برم»
ویو ا.ت:سوار ماشینی که کوک اورد شدیم ماشین منو قرار بود بادیگاردای کوک بیارند نمیدونم چرا بادیگارد داره بعدا ازش میپرسم تو راه باهاش حرف نزدم رسیدیم خونه وارد خونخ شدیم سریع رفتم حمام درو از تو قفل کردم چون میدونستن کوک میاد تم حمام که من باهاش آشتی کنم رفتم دوش گرفتم کل حمام پر بخار شد جوری که نفسم بالا نمیومد و نمیتونستم راه برم افتادم زمین هرچی کوک و صدا میزدم انگار نه انگار و خاموشی




«گفتم میخوام خفه اش کنم »
میخوام چند تا کلمه از پارت های بعدو بنویسم
آنچه خواهید دید😂:
-:اون اون نمرده من میدونم


+:سلام من جئون لیا هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم

&:نه نه من ب ا.ت خیانت کردم


؟:بابایی مامان کجاس؟

-:اسمش شین هه هست دخترمه



😁
دیدگاه ها (۳۱)

۳۱ویو کوک:ا.ت رفت حمام نزدیک دو ساعت بود رفته بود حمام نگران...

③②م.ت:پس دختر قشنگم چه جوری مرد هاااافلش بک ب بعد خاکسپاری ک...

②⑨ا.ت ویو :سوزشی رو صورتم احساس کردم او..اون العان منو زد ؟»...

۲۸ویو ا.ت:سه ماه از بارداریم میگذره یه هفته است جونگ کوک بهم...

طراح عشق

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط