{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام
نه لایقم به دشمنی نه آن که دوست داری ام

تو آن نگاه خیره ای در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمی گذاری ام

تو خسته ای و خسته تر منم که هرز می روم
تو از همه فراری و من از خودم فراری ام

زمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولی
مرا به بند می کشد به جرم راز
داری ام

شناختند عامیان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت مرا به بی قراری ام

چقدر غصه می خورم که هستی و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم،
نداری ام

شاعر:سیدتقی سیدی
دیدگاه ها (۱)

از باغ می بــــــرند چراغانیت کنندتا کـــــاج جشنهای زمستانی...

ادبیات_داستان _ایرانیبرادر بزرگترم تازنده بود، در مزرعه کار ...

مپرس از من چرا ؟در پیله ی مهر تو محبوسم....که عشق از پیله ه...

مانند یک جویبارصاف و زلال باشیم که نرم وسبک ازمیان مرغزارهای...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری امنه لایقم به دشمنی نه آن ک...

نه مثل كوه محكمم نه مثل رود جارى امنه لايقم به دشمنى نه آن ك...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام..نه لایقم به دشمنی نه آن...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى امنه لایقم به دشمنى نه آن ک...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى‌ام نه لایقم به دشمنى نه آن ...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری امنه لایقم به دشمنی نه آن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط