{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۲

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۲


کارآگاه لی کلافه نجوا کرد : کارگاه پارک هنوز اونجای
دریای افکار کرد موجی زد و سریع جواب داد : باشه من باید قطع کنم
تماس را به پایان رساند و گوشی را در جیبش انداخت، و به سوی زنش قدم برداشت.... در کنارش ایستاد و بطری سوجو را به دست گرفت بعد از باز کردن دربش او را به سمته زنش گرفت، هویون بدون حرفی بطری را ازش گرفت و جرعه ای ازش نوشید آرنج هایش را روی میله های پل گذاشت و به جلویش خیره شد، جیمین هم همین کارو کرد هر دو در سکوت سوجو می‌نوشیدند و به برج ایفل نورانی چشم دوخته بودند

...
کارگاه لی بعد از قطع کردن گوشی روبه نایون که مقابلش نشسته بود کرد و گفت : شما هم راضی شدین این حقیقته جیمین دنبال این بود همین
نایون که حال متوجه همه چی شده بود از روی مبل بلند شد همزمان کارگاه لی هم بلند شد نایون پالتو مشکی لوکسش را بر شانه هایش گذاشت و گفت : باشه آقای لی درمورد اینکه با هاتون صحبت کردم چیزی به جیمین نمی‌گی وگرنه خودتون میدونید که چه اتفاقی براتون می افته
کارگاه لی دست به سینه شد : خیلی مستقیم تهدید می‌کنید
نایون با چهره جدی بیان کرد : من حرفم رو زدم تاوانش با شما
عینک های مشکی اش را روی چشم هایش گذاشت و از اتاق کارگاه خارج شد همینکه سوار ماشین شد دستیاریش محترم گفت : بانو پارک آقای جیمین دو شب پیش در بیمارستان بستری بودن گفتند که فقط یه شوک مغزی بود
نایون عصبی شد تا حدی که عینک هایش را محکم برداشت عصبی گفت : اینو الان باید بهم میگفتی
مرد شرمنده پایین نگاه کرد، نایون با خشم گوشی اش را برداشت و با دختر زنی که ازش طلسم خواسته بود تماس گرفت بعد از چندین بوق جواب داد نایون با خشم خونسردی جواب داد. : زود تلفنو ببر و بده دست مادرت
دختر خیلی سریع گوشی را به دست مادر پیرش داد،
زن پیر با تأسف نجوا کرد : نایون ..نایون من که بهت گفتم این طلسم باعث مرگ پسرت میشه
نایون با خونسردی لب زد : نگفتی انقد زود تاثیر می‌زاره
زن پیر جواب داد : اون سنش کم بود بخاطر همین انقدر زود تاثیرش رو گذاشت ولی خیلی زود اونم مثله پدرش سکته مغزی می‌کنه و می‌میره اگه تو پشیمون بشی و بگی اون طلسم رو باطل کنم اتفاقی برای پسرت نمیافته
نایون مکث کرد، تنها در ذهنش هویون چرخید باید اون رو از جیمین دور میکرد حتا اگه به قیمت جونش هم تموم میشد چون اون دشمن نایون بود
پس با خشم جواب داد: نه به هیچ وجه باطلش نمی‌کنی بزار همینطوری بمونه
بدون جواب گرفتن قطع کرد
........
دیدگاه ها (۳)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۳نیم ساعتی گذشته بود و هر دو در سک...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۴حرف های شیرین و قشنگ آن مرد قلب د...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۵۰برج ایفل این نماد پاریس در شب به ...

ادامه مطلب قبل جیمین هم مادر و پدر جوان را تنها گذاشت و اتاق...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۶ خاموش کند محکم نجوا کرد : اینجا ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵جسمی شبیه به جسد، بلاخره رسید به جل...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۷او در یک چشم به هم زدن، گاردش را با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط