{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒
به کلمه های حسابگرانه نوشته شده توسط پدری که بیشتر از ۱۰ ساله ندیدمش چشم میدوزم.....
«دختر واگذاشته من! درودی بعد از ۱ ماه. خبری ازت ندارم ولی اخرین باری که آدمی رو از نزدیک دیدم کد پستی هم اکنون تورا پیدا کردم. نمیدانم نامه به دست که میرسد. اما اگر خودتی، بدان که یک روزی من و مادرت را در دگر گیتی خواهی دید، این آخرین آرزو من است و امیدوارم برای تو هم باشد!
مواظب خودت باش شجاع بمان و خوی وحشی گری ات را در این دنیا وحشی کنترل کن»
قطره اشک کوچیک گوشه چشممو با دستم پاک میکنم. دماغمو بالا میکشم و دور و برمو نگا میکنم ک نکنه کسی اشکامو دیده باشه~تنها چیزی ک میبینم میشل اندرسونه که داره از رو بالکن به خانم شیائو چشم دوخته و جور خیلی عجیبی داره نگاش میکنه نگاه شاعره ای تو چشاش حلقه بسته بود و لبخند موربی داشت و هی باخدم فک میکردم داره چ چیزی رو تجسم میکنه. باقدم های نیمه استوار رفتم طرف مرده شور خونه (خونه اندرسونا) کل درو دیوارا چوب رنگ سوختس و با هر قدمی که برمیدارم صدا میده. مث اینکه مایک خونه نی مدتی که داشتم شخم میکردم دیدم که جعبه دستشه ولی نمیدونم داش کجا میرف.
به طرف آشپرخونه رفتم و ی تیکه کوکی ک نمیدونم از کیه مونده برمیدارم به طرف اتاقک بغل استبل(اتاق خدم) میدم و زیر علوفه های ولو شده کف اتاقم فرش رو کنار میزنم نامه رو زیرش میزارم. باید یه جای مطمئن قایمش کنم اگه حتی یدونه از اون اندرسونا به یکی از از این نامه ها دست پیدا کنن ملتفت میشن که من خوناشامم.....
دیدگاه ها (۳)

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓اگه فقط ب یدونه از نامه ها دست پیدا کنن ملتفت میشن که ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔برمیگردم اتاقم.....با صدای هنگامه طوری از خواب پاشدم و...

𝙋𝙖𝙧𝙩 𝟑راهی همون مرده شور خونه شدم.....از وسط گندم ها گذشتم و...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐درباره خاطراتشون دروغ میگن و این کاملا واضحه...خب بلاخ...

عشق در تاریکی 40. (واااو باورم نمیشه راستی راستی 40 تا شد 😐😐...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط