{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی را می شناسم من که شوق بال وپر دارد ولی از بس که پر شو

زنی را می شناسم من که شوق بال وپر دارد ولی از بس که پر شور است دو صد بیم از سفر دارد/زنی را می شناسم من که در گوشه ی خانه میان شستن وپختن درون آشپز خانه سرود عشق می خواند/نگاهش ساده و تنهاست صدايش خسته و محزون اميدش در ته فرداست /زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آن است/زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او این است نگاه سرد زندانبان / زنی را می شناسم من که میمیرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر / زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت وحيرت گناهش را نمی داند
دیدگاه ها (۳)

ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖﺩﺍﺭﯼ ؟ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾ...

کسی که برایت آرامش بیاورد مستحق ستایش است...انسان ها را در ...

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ "ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡﺩﯾﺪﻡ،...

هیچکس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

زنی را می شناسم منکه شوق بال و پر داردولی از بس که پر شور اس...

و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامیزنی را می شن...

زنی را می شناسم منکه شوق بال و پر داردولی از بس که پر شور اس...

زنی را می شناسم منکه شوق بال و پر داردولی از بس که پر شور اس...

به یاد زنده یاد سیمین بهبهانیزنی را می شناسم منکه شوق بال و ...

زنی با تار تنهاییلباس تور می بافد ...زنی در کنج تاریکینماز ن...

زن

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط