فرشته ی من 🕊🌟
فرشته ی من 🕊🌟
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
<ویو لیا>
افتاد روی رزی لباسشون بهم خورد که رزی بیدار شد جیمین آروم از روش بلند شد بهش زل زد
×عررررررررب چرا عکسسسس نگرفتممممم
میشه یه بار دیگه
_لیا..
×ایشش باشه بابا
و از اتاق اومدم بیرون
<ویو جیمین>
وقتی لیا رفت بیرون به رزی که اصلا تعجب نکرده بود نگا کردم
+چیه نگا میکنی
_تعجب نکردی؟
+برا چی
_اخه لبامون..
+اهه اون...جیزی نیست عادیه فرشته ها حداقل چند باری ادم هایی که مسئول مراقبت از اونا بودن رو بوسیدن
_هااا...پس چرا تو منو نمیبوسی(عصبی کیوت)
+وا😐😂
_نخند همین الان منو ببوس
+وا چرا
_مگه نمیگی بقیه فرشته ها بوسیدن تو هم باید منو ببوسی
وایسا ببینم تو تا الان از ینفر دیگه مراقبت کردی؟
+نه
_اخیش
+اخیش؟
_آره.. خب فک کردم برای اینکه بتونی حرف بزنی کس دیگه ای رو هم بوسیدی
+نه بابا
_بهتر...ببوس دیگه
+کیو
_کیو داره؟منو دیگه
اومد جلو لپم رو بوسید
اخه لپ؟😕
_لپ؟؟
+پس کجا
_اخه 😕
<ویو رزی>
یه نگاهی به قیافه کج و کولش انداختم
منظورشو گرفتم
اون کسیه که قراره تا آخر عمر مراقبش باشم
پس عیبی نداره رفتم جلو و لبام رو گذاشتم رو لبش
خواستم بیام عقب که محکم منو گرفت و نزاشت تکون بخورم
مک های عمیقی از لبام میزد
مطمئنم کبود میشه
صدای خنده شنیدم که جیمین لبامو ول کرد ک به سمت صدا برگشت
لیا و جونگکوک بودن
لیا گوشی دستش بود انگار داشت عکس یا فیلم میگرفت بخیال به جیمین تکیه دادم
×شیطونه میگه بفرستم برا تهیونگ
_بفرست به درک
منو گرفت گذاشت رو تخت و از پشت بغلم کرد
_حالا هم برید خوابمون میاد
&هویی خواهرمو ول کننن بیادببب
_خواهر توعه زن منه
+ودفک
&کی زن تو شد من نفهمیدم
_میشه.بیرون
لیا دست جونگکوک رو کشید رفتن بیرون
جیمین سریع نشست به لباش اشاره کرد
_دوباره🎀😃
+هااا...بگیر بخواب بچه
_حالا فردا که بوسم میکنی
اومد پیشم خوابید
آروم در گوشم گفت
《دوست دارم》
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
ادامه دارد...
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
<ویو لیا>
افتاد روی رزی لباسشون بهم خورد که رزی بیدار شد جیمین آروم از روش بلند شد بهش زل زد
×عررررررررب چرا عکسسسس نگرفتممممم
میشه یه بار دیگه
_لیا..
×ایشش باشه بابا
و از اتاق اومدم بیرون
<ویو جیمین>
وقتی لیا رفت بیرون به رزی که اصلا تعجب نکرده بود نگا کردم
+چیه نگا میکنی
_تعجب نکردی؟
+برا چی
_اخه لبامون..
+اهه اون...جیزی نیست عادیه فرشته ها حداقل چند باری ادم هایی که مسئول مراقبت از اونا بودن رو بوسیدن
_هااا...پس چرا تو منو نمیبوسی(عصبی کیوت)
+وا😐😂
_نخند همین الان منو ببوس
+وا چرا
_مگه نمیگی بقیه فرشته ها بوسیدن تو هم باید منو ببوسی
وایسا ببینم تو تا الان از ینفر دیگه مراقبت کردی؟
+نه
_اخیش
+اخیش؟
_آره.. خب فک کردم برای اینکه بتونی حرف بزنی کس دیگه ای رو هم بوسیدی
+نه بابا
_بهتر...ببوس دیگه
+کیو
_کیو داره؟منو دیگه
اومد جلو لپم رو بوسید
اخه لپ؟😕
_لپ؟؟
+پس کجا
_اخه 😕
<ویو رزی>
یه نگاهی به قیافه کج و کولش انداختم
منظورشو گرفتم
اون کسیه که قراره تا آخر عمر مراقبش باشم
پس عیبی نداره رفتم جلو و لبام رو گذاشتم رو لبش
خواستم بیام عقب که محکم منو گرفت و نزاشت تکون بخورم
مک های عمیقی از لبام میزد
مطمئنم کبود میشه
صدای خنده شنیدم که جیمین لبامو ول کرد ک به سمت صدا برگشت
لیا و جونگکوک بودن
لیا گوشی دستش بود انگار داشت عکس یا فیلم میگرفت بخیال به جیمین تکیه دادم
×شیطونه میگه بفرستم برا تهیونگ
_بفرست به درک
منو گرفت گذاشت رو تخت و از پشت بغلم کرد
_حالا هم برید خوابمون میاد
&هویی خواهرمو ول کننن بیادببب
_خواهر توعه زن منه
+ودفک
&کی زن تو شد من نفهمیدم
_میشه.بیرون
لیا دست جونگکوک رو کشید رفتن بیرون
جیمین سریع نشست به لباش اشاره کرد
_دوباره🎀😃
+هااا...بگیر بخواب بچه
_حالا فردا که بوسم میکنی
اومد پیشم خوابید
آروم در گوشم گفت
《دوست دارم》
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
ادامه دارد...
- ۷.۱k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط