ساده بود یا احمق
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟶"
ساده بود یا احمق ؟
یعنی شک نمیکرد منی که تا دیروز به خونش تشنه بودم چگونه یک شبه عاشق دلخستهاس شده بودم ؟
شاید آنقدر خاله در چرت و پرت خوانده بود که پاک عقل از سرش پریده بود
ــــ تو برو منم الان میام یه تماس کاری دارم
سری تکان میدهد و به سمت ماشین میرود
وقتی از رفتنش مطمئن میشوم شمارهی جیمین را میگیرم و منتظر میشوم تا جواب دهد
سه بوق میخورد و صدای گرمش در گوشم میپیچد :
جیمین ــــ ته رسیدین
ــــ آره الان فرودگاهیم چی شد تونستی چیزی پیدا کنی ؟
جیمین ــــ نه ته هیچ اطلاعاتی ازش پیدا نمیکنم فکر کنم آدم با نفوذی باشه که اطلاعاتش محفوظه حالا یا هوا و فضا یا حقوق ، مثل اینکه خیلیم کارش درسته چون درجهش خیلی بالاس
هر چه میگذشت این فرد ناشناس مرموز و مرموزتر میشد
ــــ یعنی ممکنه مهندس ، قاضی ، وکیل یا ... باشه ؟
جیمین ــــ آره همین طوره
ــــ مگه نمیگی کارش خیلی خوبه خب برو اسامی دانشجوهای فارغ التحصیل دانشگاههای هوا فضا و حقوق و چک کن شاید چیزی گیرت اومد
حس حسادت آتشینی به گلویم چنگ انداخته بود و داشت خفهام میکرد
جیمین ــــ همچین بدم نمیگی میرم تو کارش
ــــ سریع
و بدون هیچ حرفی تماس را قطع میکنم
نفسم را کلافه فوت میکنم و بلاجبار سوار ماشین میشوم
فکر آن مرد ناشناس لحظهای رهایم نمیکرد
آنقدر که اصلا متوجه چرتوپرتهای الا در مورد فلان چیز نمیشدم
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟶"
ساده بود یا احمق ؟
یعنی شک نمیکرد منی که تا دیروز به خونش تشنه بودم چگونه یک شبه عاشق دلخستهاس شده بودم ؟
شاید آنقدر خاله در چرت و پرت خوانده بود که پاک عقل از سرش پریده بود
ــــ تو برو منم الان میام یه تماس کاری دارم
سری تکان میدهد و به سمت ماشین میرود
وقتی از رفتنش مطمئن میشوم شمارهی جیمین را میگیرم و منتظر میشوم تا جواب دهد
سه بوق میخورد و صدای گرمش در گوشم میپیچد :
جیمین ــــ ته رسیدین
ــــ آره الان فرودگاهیم چی شد تونستی چیزی پیدا کنی ؟
جیمین ــــ نه ته هیچ اطلاعاتی ازش پیدا نمیکنم فکر کنم آدم با نفوذی باشه که اطلاعاتش محفوظه حالا یا هوا و فضا یا حقوق ، مثل اینکه خیلیم کارش درسته چون درجهش خیلی بالاس
هر چه میگذشت این فرد ناشناس مرموز و مرموزتر میشد
ــــ یعنی ممکنه مهندس ، قاضی ، وکیل یا ... باشه ؟
جیمین ــــ آره همین طوره
ــــ مگه نمیگی کارش خیلی خوبه خب برو اسامی دانشجوهای فارغ التحصیل دانشگاههای هوا فضا و حقوق و چک کن شاید چیزی گیرت اومد
حس حسادت آتشینی به گلویم چنگ انداخته بود و داشت خفهام میکرد
جیمین ــــ همچین بدم نمیگی میرم تو کارش
ــــ سریع
و بدون هیچ حرفی تماس را قطع میکنم
نفسم را کلافه فوت میکنم و بلاجبار سوار ماشین میشوم
فکر آن مرد ناشناس لحظهای رهایم نمیکرد
آنقدر که اصلا متوجه چرتوپرتهای الا در مورد فلان چیز نمیشدم
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
- ۹.۸k
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط