{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند

در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب

یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند

با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ

یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند

در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال

این آشنای مهربان ، بغض مـــرا وا می کند

من بی تو با یاد توا م ، هر جا که هستم با منی

هر شعر من نام تورا ، در خویش نجـــوا می کند

ای شهرزاد شهر شب ، شب خوش ، چه می داند کسی

کاین صحنه ساز کور و کر ، فــردا چه با ما می کند
دیدگاه ها (۲)

کشمکش عقل و دل ﻋﻘﻞ ﻭ ﺩﻝ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﻫﻢ ﺩﻟﺨﻮﺭ ﺷﺪﻧﺪ،ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ...

گاهی برف هااز اینکه چند ساعتباید آدم باشنداز خجالت آب میشوند

قفس داران سکوتم راشکستنددل دائم صبورم راشکستند بجرم پابه پای...

همیشه فکر می کردم، دنیا جایی است که آدم باید دوست داشته باشد...

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

پارت ۵۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط