Sweet Love
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love ¹⁰
*بعد از اتمام غذا به جیمین کمک کردم تا میز رو جمع کنه.*
مرسی جیمین. خیلی خوشمزه بود.واقعا نمیدونم چطور میتونم این کارت رو جبران کنم.
- خوشحالم خوشت اومد. و برای جبرانش همین که بهم اعتماد داشته باشی کافیه.
*با لبخند به چشماش زل زده بودم که دستام و گرفت*
- بهتره بریجوجه...
*قبل اینکه حرکتی کنم من رو بغلکرد و بوsه ای روی موهام گذاشت.*
- مراقب خودت باش..
همچنین.. خدافظ...
- خدافظ
*از دفترش اومدم بیرون و به سمت حیاط رفتم. نمیخواستم برم سر کلاس. یه درخت سرو خیلی بزرگ توی حیاط داشتیم. به سمت اون رفتم و نشستم و به تنه ی یزرگش تکیه دادم. چندتا از خوزاکی هایی که جیمین برام گرفته بود و در اوردم و شروع کردم به خوردن و همزمان انیمیشن موردعلاقم رو میدیدم.*
☆ بعد از مدرسه ☆
*هوا بارونی شده بود. منتظر تاکسی بودم که یه ماشین پورش مشکی جلوم وایستاد.*
- بپر بالا جوجه.. میرسونمت
نه.. لازم نیست متشکرم..
- بیا دیگه.. خودمم میخوام بیام کافه..
*از خدا خواسته قبول کردم و نشستم.* مرسی
- خواهش
*وقتی رسیدیم من زودتر پیاده شدم و سریع رفتم داخل. وسایلم رو گذاشتم و لباسم رو عوض کردم. شروع کردم به کار کردن. جیمین هو اومد سر جای دیروزیش نشست و به کارهای من نگاه میکردم. به سمتش رفتم*
چیزی میخوری؟
- خودت چی دوست داری؟
خب من خودم عاشق هات چاکلتم با تیرامیسو شکلاتی. خیلی خوشمزهاس.
- پس همونو برام بیار.
چشم
*به سمت اشپزخونه رفتم و سفارش ها رو گفتم تا حاضر کنن. اون گوشه وایستاده بودم که یکی از پشت بغلم کرد. فهمیدم رئیسمه. منم برگشتم و بغلش کردم. چون مثل بابام میدونستمش و خیلی بهم کمک کرد.*
(علامت رئیس : " )
" دخترم چطوره؟؟؟
*لبخند* خوبم
" همه چی خوب پیش میره؟ مشکلی که نیست؟
نه همچی خوبه.
" اگه چیزی خواستی بگو
چشم حتما میگم. راستی.. من فردا مهمون دارم امنکانش هست زودتر برم؟
" لازم نیست اصلا فردا بیای
مطمئنید؟
" اره حتما
متشکرم.. مرسییییی *محکم تر بغلش کردم و یه بوs روی گونش گذاشتم.*
جیمین ویو
* منتظر سفارش بودم و همینطور ا/ت رو نگاه میکردم که دیدم یه مرد از پشت بغلش کرد و (همون چیزایی که خودتون میدونید).
خیلی عصبانی شدم و بهشون خیره بودم.*
ا/ت ویو
*سفارش جیمین رو گرفتم و به سمت میزش رفتم که دیدم خیلی سرد و عصبانی بود و به بیرون از پنجره زل زده بود*
ج..جیمین؟؟
- بله؟ *سرد*
چیزی شده؟
- ...
ادامه دارد.....
Sweet Love ¹⁰
*بعد از اتمام غذا به جیمین کمک کردم تا میز رو جمع کنه.*
مرسی جیمین. خیلی خوشمزه بود.واقعا نمیدونم چطور میتونم این کارت رو جبران کنم.
- خوشحالم خوشت اومد. و برای جبرانش همین که بهم اعتماد داشته باشی کافیه.
*با لبخند به چشماش زل زده بودم که دستام و گرفت*
- بهتره بریجوجه...
*قبل اینکه حرکتی کنم من رو بغلکرد و بوsه ای روی موهام گذاشت.*
- مراقب خودت باش..
همچنین.. خدافظ...
- خدافظ
*از دفترش اومدم بیرون و به سمت حیاط رفتم. نمیخواستم برم سر کلاس. یه درخت سرو خیلی بزرگ توی حیاط داشتیم. به سمت اون رفتم و نشستم و به تنه ی یزرگش تکیه دادم. چندتا از خوزاکی هایی که جیمین برام گرفته بود و در اوردم و شروع کردم به خوردن و همزمان انیمیشن موردعلاقم رو میدیدم.*
☆ بعد از مدرسه ☆
*هوا بارونی شده بود. منتظر تاکسی بودم که یه ماشین پورش مشکی جلوم وایستاد.*
- بپر بالا جوجه.. میرسونمت
نه.. لازم نیست متشکرم..
- بیا دیگه.. خودمم میخوام بیام کافه..
*از خدا خواسته قبول کردم و نشستم.* مرسی
- خواهش
*وقتی رسیدیم من زودتر پیاده شدم و سریع رفتم داخل. وسایلم رو گذاشتم و لباسم رو عوض کردم. شروع کردم به کار کردن. جیمین هو اومد سر جای دیروزیش نشست و به کارهای من نگاه میکردم. به سمتش رفتم*
چیزی میخوری؟
- خودت چی دوست داری؟
خب من خودم عاشق هات چاکلتم با تیرامیسو شکلاتی. خیلی خوشمزهاس.
- پس همونو برام بیار.
چشم
*به سمت اشپزخونه رفتم و سفارش ها رو گفتم تا حاضر کنن. اون گوشه وایستاده بودم که یکی از پشت بغلم کرد. فهمیدم رئیسمه. منم برگشتم و بغلش کردم. چون مثل بابام میدونستمش و خیلی بهم کمک کرد.*
(علامت رئیس : " )
" دخترم چطوره؟؟؟
*لبخند* خوبم
" همه چی خوب پیش میره؟ مشکلی که نیست؟
نه همچی خوبه.
" اگه چیزی خواستی بگو
چشم حتما میگم. راستی.. من فردا مهمون دارم امنکانش هست زودتر برم؟
" لازم نیست اصلا فردا بیای
مطمئنید؟
" اره حتما
متشکرم.. مرسییییی *محکم تر بغلش کردم و یه بوs روی گونش گذاشتم.*
جیمین ویو
* منتظر سفارش بودم و همینطور ا/ت رو نگاه میکردم که دیدم یه مرد از پشت بغلش کرد و (همون چیزایی که خودتون میدونید).
خیلی عصبانی شدم و بهشون خیره بودم.*
ا/ت ویو
*سفارش جیمین رو گرفتم و به سمت میزش رفتم که دیدم خیلی سرد و عصبانی بود و به بیرون از پنجره زل زده بود*
ج..جیمین؟؟
- بله؟ *سرد*
چیزی شده؟
- ...
ادامه دارد.....
- ۶.۹k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط