{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سڼٳٹۈڔ مځمڈ

سڼٳٹۈڔ مځمڈ

◥♧خـــودتــو بــگـیـر مــغـــرور بـــاش♧◤

◥♧روحُ رهــا نـــڪن یـــڪم مــحـدود بـــاش♧◤

◥♧اون ڪ بــخـــوادت دنـــیــا رو فـتـــح مـــیـــڪنـــه♧◤

◥♧پـــس تـو فـقــطـ اروم بــاش♧◤
دیدگاه ها (۱)

سڹآټؤږ مځمډ ↻میــــــڊونے ڪـــــــجا ڊلـــــــم خیڸے میۺڪـــ...

سڼٱتٷۯ مځمڍ ◣ﻫـمیـشــه ﮐـه بـاشــے⇣◣خـســــتـه مے شـونــد⇣◣ه...

سڹٳتوڒ مځمڍ مِـــس‍ْــــواکْــــــــ ـه‍مشُــــعــورِشمـیرِـ...

سڹإتٶڔ مځمڈ گُــــرگ فَقَـــط یِـــڪ آشنا دآره【 ماه】گُــــرگ...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.رها:...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

ادامه پارت ۲۴

🖤 بادیگاردِ دردسرساز منپارت ۲ — «من به بادیگارد نیاز ندارم!»...

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

🖤 بادیگاردِ دردسرساز منپارت ۴ — «دخترعمه‌ی دردسرساز»آ.ت توپ ...

🖤 بادیگاردِ دردسرساز منپارت ۳ — «کری‌خونی ممنوع!»پنج دقیقه ب...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط