{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE NAME...

THE NAME...
خانم جئون؟
🖤💋...
منتظرش بودم.
منتظر صدای قدم هاش.
منتظر پیچیده شدن بوی تنش تو خونه.
بعد از اون دعوای لعنتی حتی نگاهمم نمیکنه
شب ها پشت به من میخوابه .
دیگر قبل از رفتن بوسم نمیکنه
دیگه در طول روز به من زنگ نمیزنه حالم رو بپرسه...
بعد از مدت ها امشب داره بارون میاد .
و من خوب میدونم که حالش تو روز های بارانی بد میشه.
از بعد مرگ خانواده اش نمیتونه تو باران رانندگی کنه.
خیلی نگرانشم ، هیچ وقت تو روز های بارانی تا این موقع بیرون نمیموند.
صدای خنده دو نفر از بیرون میاید.
کلید تو قفل خانه میچرخد و در باز میشه.
به سمت در میرم و با صحنه ای که میبینم نفس تو سینه ام حبس میشه.
برگشته.
اما تنها نه.
با همون دختری که تازه منشی اش شده بود.
دختره جوری نگاهم کرد که انگار من مزاحمشون بودم.
جونگ کوک بعد از دیدنم لبخند از روی لبش رفت،تلاش کرد دست دختر رو که دور بازوهاش قفل شده رو باز کنه که دختر دهن باز کرد.
_ رئیس ؟ این خانم کیه؟
ناخودآگاه اشک تو چشمانم حلقه زد. بغضم رو تو گلوم حبس میکنم :
_همسرش، و جنابعالی؟
دختر که جا خورده بود دستش را از دور بازو های کوک رها کرد.
دو قدم عقب رفت و تعظيم کوتاهی به جونگ کوک کرد و رفت.
شایدم فرار کرد.
مردمک چشمام میلرزید و این رو خوب میدونستم از نگاهش معلوم بود.
جونگ کوک یه قدم به داخل خونه اومد و گفت:
_چون بارون میومد من و رسوند.
لب پاینم رو گاز میگیرم و تلاش میکنم بغضم رو قورت بدم.
_ازت توضیح نخواستم.
دیگه منتظر جوابش نموندم و خودم رو به اشپز خونه رسوندم.
قارچ هایی که شسته بودم رو بر داشتم تا خورد کنم.
اما بعد اولین برش اشک هام به جلوی مردمک چشمم رسید و همه جا رو تار میدیدم.
و الان فقط احساس درد و سوزش توی سر انگشتم دارم.
چاقو رو روی تخته ساتور میزارم.
همینکه درو انگشتم رو محکم با دست مخالفم گرفتم میشینم به اپن تکیه میدم و زانو هام رو جمع میکنم .
حالا بهانه ای دیگه غیر از جونگکوک دارم که گریه کنم.
پس با خیال راحت زیر گریه میزنم.

ویو جونگکوک :

سرم وحشتناک درد میکرد.
به خاطر یه کارت بانکی باهاش دعوا کردم و حالا هم این منشی احمق کار دستم داد.
بعد از اینکه لباس عوض کردم و از اتاق بیرون اومدم اول متوجه نبود ا.ت شدم ولی الان صدای گریه هاش توی خونه پیچیده .
ناخودآگاه به سمت صداش میرم.
پشت اپن.
مثل یه بچه گربه تو خودش جمع شده و داره گریه میکنه.
نمیدونم چرا ؛ اما هربار که زخمی میشه قلب منم درد میگیره.
بدون اینکه متوجه حضورم بشه به سمتش میرم . جعبه کمک های اولی رو برمیدارم .
وقتی انگشتام رو دور مچ دستش حلقه کردم سرش رو بالا اورد و من و با یه اخم بامزه نگاه کرد.
میدونستم که خیلی از من ناراحته.
به هرحال بهتر از هرکسی میشناسمش.
بدون توجه به چیزی دستش رو سریعا باند پیچی کردم.
جعبه رو که داشتم سر جاش میزاشتم.
صدای ارومش تو گوشم پیچید:
_چون دستم درد میکرد گریه میکردم.
سعی کردم جلو خندم رو بگیرم .
_خب؟
برگشتم سمتش ، نگاهم کرد و دوباره بغضش گرفت.نفس عمیقی کشید و گفت:
_منظورم اینه اگه اون دختر رو میخوای...
_ا.ت تمومش کن!
میخواست بگه طلاقش بدم؟ وانگ ا.ت تو ...

ویو ا.ت:

حتی نزاشت حرفم رو کامل کنم.
اما من کم نمیارم.
از جام بلند شدم و نزدیکش رفتم و تو چشماش زل زدم.
_هی جئون جونگکوک جرأت داری به خاطر اون دختره ی هرزه طلاقم بده.
جملم که تموم شد یه قدم عقب رفتم که یهو زد زیر خنده.
_ ا.ت تو بی نظیری !
حالا اون دو قدم جلو تر اومد.
دستام رو توی دستش گرفت:
_ا.ت نباید به خاطر اینکه کارتم رو گم کردی اونجوری باهات حرف میزدم و دعوات میکردم. و میدونم که نباید به اون دختر اجازه میدادم اونقدر صمیمی با من رفتار کنه.
دستا و ول کرد و به طرف میز رفت.
چیزی از روی میز برداشت و به طرف من برگشت.
_ بیا قشنگم. امروز رفتم یه کارت عادی و یک بلک کارت گرفتم. یکی به جای اونی که گم کردی.
کارت عادی رو داد دستم و ادامه داد.
_این کارت برای خود خودته ، هروقت پول کم داشتی فقط کافیه بهم زنگ بزنی ...

ویو جونگکوک :

همینکه داشتم براش توضیح میدادم یه لبخند بزرگ روی لباش نشست.
حرفم که تموم شد توی چشماش که حالا میدرخشید با لبخند زل زدم.
دستاش رو کنار صورتم گذاشت و سرش و کج کرد و گفت:
_جناب جئون کی به شما اجازه داد هم کیوت باشی.هم جنتلمن؟
دستم رو دور کمرش محکم کردم ،لبش رو کوتاه بوسیدم و گفتم:
_میدونی که این جئون فقط متعلق به یک نفره؟
_کی؟
_سوال داره خانم جئون؟
گونه هاش که سرخ شده بود رو دوباره بوسیدم و محکم توی بغلم گرفتمش.
که زیر گوشم زمزمه کرد:
_دفعه اخرت باشه که به دختری غیر از من اجازه میدی حتی بازوت رو لمس کنه!
و با گازی که از گردنم گرفت بهم فهموند که من و بخشیده.
🖤💋...
@w.h.s.scenario.2025
دیدگاه ها (۰)

THE NAME...کلبه جنگلی.🖤💋... مثل هرسال تعطیلات امسالم با ا.ت...

THE NAME...دنیای ابی منPART...دهم(10)💙✨... ویو جانگ می خطاب ...

THE NAME...دنیای ابی منPART...یازدهم(11)💙✨... شاید از زمانی ...

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

آتیشی که از بارون شروع شدprt10---ویوی ا. تنفسم بند اومده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط