{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر…

یادش بخیر…
یه معلم داشتیم تو کلاس میگفت شغل ما، شغل انبیاست
منم اومدم خود شیرینی کنم
گفتم انبیا که همشون چوپانی میکردن !
نه گذاشت، نه برداشت گفت منم دارم همین کارو میکنم دیگه گوسفند :|
“خدا حفظش کنه زیادی رک بود…”
دیدگاه ها (۲)

بــا بضــیام بایـــد ب ایــن شکــل احـوال پرســـی کــرد : ....

نزدیک ترین معنای “استاد خسته نباشید” کدام است؟ ۱- جمع کن باب...

ﺧﺪﺍﯾﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﮐﺪﻭﻡ ﮔﻨﺎﻫﻤﻮ ﭘﺲ ﻣﯿﺪﻡ ؟ ﺁﻫﺎﻥ ﺍﻭﻥ ﮔﻨﺎ...

دیدین تو فیلما بچه توی خواب جیغ میکشه همه میرن بغلش می کنن و...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟕ولی اونجا هم دخترا همش...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

★ازدواج من و بابات؟...p²تو راه رفتن به خونه بودم که ماشینی ج...

سناریو: مرگ پنهان/پارت¹**نویسنده**همه توی کلاس نشسته بودن و ...

سلاممم خوشگلااا 💋🙂‍↕️خبب اومدم ی بیوگرافی از خودم بدم ..البت...

I'm not jealous part 50ایشی گفتم و به سمت سالن غذا خوری رفتم...

پارت نوزدهم [فصل اول] | آغاز پروژه‌ی گروهی 📚✨یک هفته بعد...ص...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط