{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

....شب که می شود، خدا

....شب که می شود، خدا

روی قالی دلم

راه می رود

ذوق می کنم، گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه می رود

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم

شیشه ای مرکّب سیاه

سال هاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه .....
دیدگاه ها (۱)

♦️ @gozideparsedarkhialخط به خط، اشک‌نویسی مرا می‌خوانیرفتنت...

چگونه باورم شود که عشق ناب بوده امبرای با تو بودنم پا به رکا...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

من اگر یک روزخدا را ببینم،نه از بهشت می‌پرسم،نه از جهنم.فقط ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط