{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که دیگر نبود , من به بودنش نیازمند شدم, وقتی که دیگر

وقتی که دیگر نبود , من به بودنش نیازمند شدم, وقتی که دیگر رفت,من به انتظار آمدنش نشستم , وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد , من او را دوست داشتم.....وقتی که او تمام کرد من شروع کردم.....
وقتی او تمام شد .......من آغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن, مثل تنها زندگی کردن است...
مثل تنها مردن!
دیدگاه ها (۱)

سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت،،،آهویت را ربودم،،،آیا با...

ای کاش سرطان بگیرم دلت بسوزه به حالم برگردی پیشمای کاش تویِ ...

یه وقتایی...ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﮑﯽ ﺗﮑﻮ...

حال آشفتهٔ تو را ، من ، خوب میفهممکوه غم ست پشتِ آن لبخند مص...

غصه من:(.......)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

وقتی عموت بود

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط