{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ک بودیم . . .

بچه ک بودیم . . .


جاده ها خراب بود . . . !


نیمکت مدرسه ها خراب بود . . . !


شیرای آب خراب بود . . . !


زنگای در خونه ها خراب بود . . . !


ولــــــ ـ ـ ــ ـ ـــــــــــی . . .

آدمــــــها ســـــالــــــم بــــودن . .
دیدگاه ها (۲)

حال دلم را . . .شعرهایی می دانند کهزندانی خط های کاغذ اند . ...

مترسک را دار زدند به جرم دوستی با پرنده....!که مبادا تاراج م...

موهايش سفيد شده بود...كودكي كه يواشكي دفترخاطراتم را خوانده ...

خدايابراي خاموشي شب هاي انتظارمفقط يك (فوت) كافيست!خاموشم كن...

فیک : بین راندها

پارت پانزدهم | شب نشینی. پارک لاراوقتی رسیدیم خونه، اولین چی...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

فیک تهیونگ

پارت ۵۸ صدای آژیر پلیس هنوز از دور شنیده می‌شد.آریانا همان‌ج...

اول بالایی رو بخونیدᴘᴀʀᴛ ۱۱ | یه سؤال عجیبچند دقیقه بعد...آر...

پارت ۶۶ صدای شلیک هنوز در ایستگاه می‌پیچید.آریانا خودش را به...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

رمان دخت من

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو رینا___سه ماه از رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط