خوناشامجذابمن

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻
#پارت57

~•"★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆'•~

داشتم ز. ر میزدم سرم خیلی درد میکرد

+اصلا توی بیتربیت چرا این تختو گذاشتی کنار دیوار که من سرم بخوره به دیوار؟!

معلوم بود خیلی سعی داشت خنده شو کنترل کنه

اما متاسفانه این کارش ناموفق بودو پقی زد زیر خنده

چشم غره ای مخصوص خودم رفتم که صداش بلند شد:

: اخه احم. ق کوچولو اگه کنار دیوار نمیذاشتم که وقتی میافتادی ضربه مغزی میشدی

+اینارو ولش گشنمه

: تو مگه همین الان غذا نخوردی؟

+خوو گشنمه

: باش بابا بزار ببینم چی پیدا میکنم بخوریم

حرفشو اصلاح کردم:

+بخوریم نه بخورم چرا جمع میبندی؟!

: اوکی شکمو

+شکمو عمته

: بزار ببینم چی پیدا میکنم تا بخوری تا عمه ی منو با نف.رین به اون دنیا نبردی

پشت چشمی نازک کردم:

+وا مگه من چمه؟

: چت نیست

بعدم قبل از اینکه بهم فرصت بده به طرف اتاق کوچیکی رفت

~•'★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆'•~
دیدگاه ها (۱)

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻#پارت58و59'•~★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆'•~حیف که رف...

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻#پارت60 '•~★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆'•~مثل ملکه ها...

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻#پارت56کلبه ی قشنگو راحتی بود که آدم دلش ...

#خوناشام_جذاب_من🍷🫴🏻#پارت55«ویو ات» چشم غره ای رفتم که ساکت ش...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴³ـــ‌هیونا‌ـــدستشو پشت کمرش برد و وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط