هیععع خفه ای از دهانش خارج شد
هیععع خفه ای از دهانش خارج شد
_اتیلا دیرت میشه ها
نچی کزد و پشتش را به میز آرایش چسباند
رویش خم شد لبخند بدجنسی هم روی لبش بود همانطور که نگاهش را رویش زوم کرده بود دستش را از بالا تا پایین پایش کشید که مورمورش شد
_برای کی اینجوری خودتو لخت کردی ؟🤨
از خجالت سرش توی یقه اش فرو رفت
( مجبوری بپوشی خب جوابشو بده دیگه میبینی که عین بختک ولت نمیکنه )😶
آرام زمزمه کرد
_همینجوری:)
لبهایش به سمت بالا کش آمدن
خجالتی بودنش او را بیشتر تحریک میکرد تا اذیتش کند چشمانش را ریز کرد و سرش را کج کرد قلبش داشت توی دهانش میامد این بشر به دنبال چه بود !🤔
با انگشتش خط فرضی از بالای گردن تا استخوان ترقوه اش کشید
_همینجوری ؟ وقتی آقا گرگه توی لونه جوجه اومده اون جوجه جرئت داره اینجوری جلوش بگرده
دانه های عرق روی تیره کمرش نشست سرش را برگردانده بود و نگاهش نمیکرد
چه جوابش را میداد
لاله گوشش داغ شد
_اوممم حالا یادم اومد دیشب جوجه تا صبح تو بغل آقا گرگه بود
بدنش داشت لمس میشد حرکاتش یکطرف آن لحن دلفریبش روحش را متلاطم میکرد این مرد عین آهنربا جذبش میکرد با یک نگاه یک کلمه و یک بوسه
_اتیلا دیرت میشه ها
نچی کزد و پشتش را به میز آرایش چسباند
رویش خم شد لبخند بدجنسی هم روی لبش بود همانطور که نگاهش را رویش زوم کرده بود دستش را از بالا تا پایین پایش کشید که مورمورش شد
_برای کی اینجوری خودتو لخت کردی ؟🤨
از خجالت سرش توی یقه اش فرو رفت
( مجبوری بپوشی خب جوابشو بده دیگه میبینی که عین بختک ولت نمیکنه )😶
آرام زمزمه کرد
_همینجوری:)
لبهایش به سمت بالا کش آمدن
خجالتی بودنش او را بیشتر تحریک میکرد تا اذیتش کند چشمانش را ریز کرد و سرش را کج کرد قلبش داشت توی دهانش میامد این بشر به دنبال چه بود !🤔
با انگشتش خط فرضی از بالای گردن تا استخوان ترقوه اش کشید
_همینجوری ؟ وقتی آقا گرگه توی لونه جوجه اومده اون جوجه جرئت داره اینجوری جلوش بگرده
دانه های عرق روی تیره کمرش نشست سرش را برگردانده بود و نگاهش نمیکرد
چه جوابش را میداد
لاله گوشش داغ شد
_اوممم حالا یادم اومد دیشب جوجه تا صبح تو بغل آقا گرگه بود
بدنش داشت لمس میشد حرکاتش یکطرف آن لحن دلفریبش روحش را متلاطم میکرد این مرد عین آهنربا جذبش میکرد با یک نگاه یک کلمه و یک بوسه
- ۲.۶k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط