{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر خـــسته ام

آنقدر خـــسته ام
که حاضرم

ســـرم را روے تکه سنگے
بگذارم وبخوابم

اما....
به دیوار وجودت

که بارهــــا بر سرم آوار شد
تکیه ندهم....
دیدگاه ها (۳)

‌‌‌سَردتَـرینـ جایـ دنیــادلِـ اونـ آدمیـــهـڪہـ دیگہـ هیچـا...

مترسک دستهایت را . . .اینقدر باز نکن . . .کسی نیست که تو را ...

گـــــر برود جـــــــان ما در طلب وصل دوســتحیف نباشد که دوس...

یااباعبدالله◾ ️بی حسین بن علی احساس پیری می کنم◾ ️نی که پیری...

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه می...

.من هربار توی چشم‌هایتان از توی این فیلم‌ها خیره می‌شوم بچه‌...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

عاشقانه های شبنم

[سناریو]موضوع::وقتی از سرکار میان خونه و میبینن تو داری با ص...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_24قهقهه بلندی زدم صورتم سرخ ...

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط