{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ²⁵
+( ساعت ۴ صبح بود از کوک خبری نبود دیر وقته نمیتونم برم دنبالش اصلا اگر روز بود اجازه خارج شدن از خونه رو نداشتم نمیتونستم بخوابم درسته باهاش حرف نمیزنم ولی برام خیلی عزیزه
نمیتونم که خودم رو گول بزنم من واقعا عاشقش شدم
با این که خیلی عصبیه و خطرناک
به کوک تلفن زدم
&مشترک مورد نظر در.......
ای بابا بیشتر از چند باره دارم براش زنگ میزنم چرا جواب نمیده .
با گوشیه توی دستم خوابم برد .)
ویو صبح
+( وای خدا پسره دیوونه چرا جواب نمیده . با پلک زدنم اشک از چشمام شروع کرد ریختن
آها شاید رفته باشه عمارت خودش پا تند کردم )
ویو نیم ساعت بعد
+( آجوما در رو برام باز کرد ) ببخشید کوک دیشب اینجا بوده ؟

آجوما : نه خانم جئون ارباب خیلی وقته اینجا تشریف نیاوردن

+ آ آها

+( به عمارت برگشتم با بورا مواجه شدم )

♡ کجا بودی ؟

+ آم......

♡ ولش کن کمکم میکنی ضرفا رو بشورم ؟

+ حتما

ویو ساعت ۳و نیم شب
+ ( اون نبودش و این فقط سوال من نبود بلکه سوال تمام افراد عمارت بود که اون کجاست نا اون میگفت داره بهم خیانت میکنه هر یه چیز میگفت )

+ ( توی این فکرا بودم با شنیدن کشیده شدن لاستیک روی پارکت حیاط از جام پریدم .
درسته اون ماشین کوک بود . )



لایک بالای ۱۱۵
بازنشر ۳۰
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ²⁶+( صدای باز شدن در اتاق اومد ولی چرا قفلش کرد ؟ برقا ...

پارت ²⁷_ ( با دردی که نفس کشیدن رو ازم گرفته بود خودم رو به ...

پارت ²⁴+ ( صدای شلیک گلوله تو سرم پیچید نگاهی شاکی به کوک کر...

پارت ²³ویو لارا مردی با هیکل گنده و صورت پوشیده نزدیکم شد با...

بارت ۱۶اجوما: ات حالش خوبه چیزی شدهکوک: نه چیزی نشده اجوما: ...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط