MaahBanafsham ‌

#Maah_Banafsham
‌
#part136



#ارسلان


جیغش درامد و در دهنشو گرفتم و رها کردمو در اوردم یه کم اشک ریخت و گفت چطوری برم الان بهش گفتم که بگو پات پیچ خورده اونم قبول کرد ولی با خودم می گفتم نباید این کارو می کردم..
رفتیم بیرون وارد پذیرایی که شدیم مهشاد بدو امد گفت چی شده

-هیچی نیست فقط پاش پیچ خورده
بردیمش رو صندلی و بقیه کارهای آشپزخونه رو برای نیم ساعت مهشاد انجام می داد که دیانا پاشد حالش بد بود ولی به روی خودش نیورد.


شامو خوردیم چقدر خوب بود .

#دیانا

فقط منتظر بود بخوابم که دردم کمتر بشه


بعد شام با مهشاد صحبت کردم و به طور غیر مستقیم البته از نظر خودم درمورد محراب.

مهشاد انگار دوستش داشتتتتتتت

رفتیم پایین که دیدم چشمام دارن کم کم سیاهی میرن


#ارسلان

دیانا افتاد مث خر رفتم توش چی شده رفتم لباسامو پوشیدم بریم همه رفتیم بیمارستان تو را من نروندم چون ترسیدم.....
دیدگاه ها (۱)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

Pat:8اسم: عاشق چشماش شدمکوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وس...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

پارت ۲۷

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط