{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قرارداد_دوستانه s2p7

#قرارداد_دوستانه s2p7

ویو هانا :
نگاهی به جونگ هی انداختم که توی بغل لیلی خوابیده بود ، میتونستم حس کنم که خود لیلی هم حالش خوب نیست .

رنگش پریده بود و گونه هاش گل انداخته بود ولی هر جور شده میخواست خودشو خوب جلوه بده .

خیلی وقت بود که خوب نخوابیده بود ، اینو میتونستم از روی حلقه سیاه زیر چشم هاش بفهمم .

وقتایی که آرایش نمی‌کرد خیلی به اون دختری که می‌شناختم شبیه تر بود .
همون دختری که مسخره بازی در می‌آورد و پر انرژی بود .

ولی انگار جفتمون یه حجم قابل توجهی تغیر کرده بودیم .

تابی به دستش داد و گوشیش رو از داخل کیفش درآورد و مشغول شد .

از چهره ازش رو که دیدم یاد اون شب و اون پاکت سیگار افتادم .

هنوزم پاکت سیگارو داره .

میتونم بفهمم که منتظره شیرخوارگی زچش تموم شه تا دوباره بتونه یه نخ بدون عذاب وجدان بکشه .

البته اینکه فعلا نمیکشه صرفا به خاطر پسرش بود .

وقتی شنیدم گفت میخواد تا وقتی جونگ هی شیر مادر میخوره سیگار نکشه نمیدونستم چه حسی دارم .

نمیدونستم به خاطر عذاب وجدانشه یا نمیدونم کاری که توی زندگیش با این بچه داره .

اکثر شبایی که شوهرش پیشش نبود سعی می‌کردم اونجا کنارش باشم و حتی به عنوان خاله بچه هم واقعا یه سری ساعت هاش برام آزار دهنده بود .

احساس میکردم شابد اگه کوک بیشتر به عنوان شوهرش کنارش بود پیشتر احساس آرامش داشت ‌.

ولی در حال حاضر پر از آشفتگی بود .

انگار که فقط دلش می‌خواست حتی یه بار دیگه شوهرش رو بدون دغدغه اینکه پسر کوچولوش الان میخواد گریه کنه ببوسه .
دیدگاه ها (۰)

#قرارداد_دوستانه s2p8 ویو لیلی : جونگ هی هنوز تب داشت ولی اگ...

#قرارداد_دوستانه s2p6 ویو لیلی : از ماشین پیاده شدم . سوییچ ...

#قرارداد_دوستانه s2p5ویو هانا : نگاهی به گوشیم انداختم ، ساع...

my exp.40e.2ا.ت حس کرد یه چیزی تو وجودش شکست.  اون همه نفرت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط