{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چای می نوشیدم..یکباره دلتنگت شدم بغض کردم و اشک درچشمانم

چای می نوشیدم..یکباره دلتنگت شدم بغض کردم و اشک درچشمانم حلقه زد.همه باتعجب نگاهم کردند، لبخندتلخی زدم وگفتم چه"داغ"بود!
دیدگاه ها (۲)

ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ،ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﭘﮋﻣﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ،ﮔﺮ...

"خدایا" الودگی ادمها از حد گذشته... دنیاراچند روزی تعطیل نمی...

بدون شرح!!!!!!!

فامیل خوب یعنی این!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

پارت ۱۷از آن روز، آموزش دیدن شروع کردم.جونگکوک به من یاد داد...

I'm not jealous part 64یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم در حال...

عاشقانه

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_48ماشینو روشن کردم پامو گذاش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_7منه لعنتی داشتم چه غلطی میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط