{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا مـی دانـد

خدا مـی دانـد

چند نفرهمین ساعت ها

توے اتاقشان باران می آید

سیل راه می افتد و

فردا صبح مجبورنـد

با لبخند تظاهر ڪنند

ڪه هرگز دلشان

براے هیچ ڪسی تنگ نمی شود💔
دیدگاه ها (۲)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

موسیقی

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔 🌷🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اگه بگم دلم برات تن...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 22صبح زود، کالسکه جلوی قصر منتظر ویو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط