{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک مهندس در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را ص

یک مهندس در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد!
او خم شد، قورباغه را بلند کرد و در جیبش گذاشت.

قورباغه دوباره صدا کرد و گفت : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی،با تو ازدواج خواهم کرد
مهندس، قورباغه را از جیبش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در جیبش گذاشت.

قورباغه این بار گریه کرد و گفت : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، با تو ازدواج خواهم کرد.
این بار نیزمهندس، قورباغه را از جیبش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در جیبش گذاشت.


سرانجام قورباغه پرسید : موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو ازدواج خواهم کرد. چرا مرا نمی بوسی؟ مهندس گفت : نگاه کن! من یک مهندسم!
برای من یک دختر زیبا جالب نیست!
اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم جالب است!


** یه همچین آدمایی ﻫﺴتیم ما مهندسا...
دیدگاه ها (۱)

ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺩﯾﺎﺭ ﻣﻦ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ.ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗ...

دلم خوش نيست...غمگينمکسي شايد نميفهمدکسي شايد نميداندکسي شاي...

پارت آخر

رقص مرگ و عشقP⁵×ا.ت خدایی پشمام ریخت...کثافتت چراا زودتر نگف...

پارت ۳۱

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۶_____________________✨🌝✨__...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

You are paying back karma پارت²⁵تهیونگ و جونگ کوک روبه روی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط