{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ميدوني موقع تولد وقتي خدا داشت بدرقمون ميکرد چي گفت؟

ميدوني موقع تولد وقتي خدا داشت بدرقمون ميکرد چي گفت؟
گفت داري به دنیایی ميري که غرورت رو مي شکنن،
و به احساس پاکت سيلي ميزنن، نکنه ناراحت بشي.
من تو کوله پشتيت عشق گذاشتم، تا ببخشي.
خنده گذاشتم، تا بخندي.
اشک گذاشتم، تا گريه کني.
و مرگ گذاشتم ، تا بدوني دنيا ارزش بدي کردن رو نداره...
دیدگاه ها (۲)

.

کیک

.

.

part 33&دوست دارم زودتر بزرگ بشمهر کس بعد این حرف واکنش متفا...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

Enemys Embrsce [ part ۲۵ ]

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART²⁹(نایون+...

True Love⑦چند روز بعد تهیونگ: امروز با کی دیگه قرار دارم؟ من...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

پارت ۴ ( پایان )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط