{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن که ” دلت را شکست ”

آن که ” دلت را شکست ”

” تاریخ تولدش ” یادت مانده

آنکه ” رهایت ” کرد

تاریخ ” آمدنش ” و”رفتنش”… دقیق

و آنکه ” احساست ” را بــه بازی گرفت

لحظه بــه لحظه خاطراتش را سالها در یاد داری … !

اما…

آنکه دوستت دارد سطری در تارخ زندگیت بـه نامش زده ای؟
دیدگاه ها (۲)

گنجشک را.....تکه نانی زنده نگه میداشتعاشق را.....تکه دلیاما ...

کاش می شد عشق را آغاز کردبا هزاران گل یاس آن را ناز کردکاش م...

از مــن تا خــــدا راهـی نیست...فاصلـــه ایست به درازای مــن...

چشمانتزیباترین درس ایست که خوانده امچه معلم خوبیست ، نگاهت ....

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

وقتی دوست پسرت تولدت فراموش کرد💛پارت ۲شب شد کوکی پیام داد که...

#پارت سهجونگکوک زانو زده بود کنار لیها، و برای اولین بار بعد...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

*.The Law of Violence.*

پارت چهارم | کتابخانهساعت، دقیقاً چهار بعدازظهر را نشان می‌د...

فصل دومپارت نوزدهم | آخرین روزهای انتظارسه هفته مانده بود......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط