سایه ات سنگین شده چون رفته ام از یاد تو
سایه ات سنگین شده چون رفته ام از یاد تو
بی قرارت مانده ام، با آن همه بیداد تو
بی وفایی می کنی، گویا فراموشت شده
تا که شیرین می شدی من می شدم فرهاد تو
توی ایوان می نشستم، رو به روی خانه ات
خانه ات آباد بود و خانه ام آباد تو
حال و روزی داشتم، با کوچه هایت بی وفا!
روزگارت شاد بود و روزگارم شاد تو
بوسه بازی های زلفت، با تمنای نسیم
من تماشا می شدم، در حنجره فریاد تو
هرزمان ازمشرق شعرم، نمایان می شدی
با چه شوقی می شدم، صید رخ صیاد تو
گرچه پیر افتاده ام، اما خرابت مانده ام
دیده بر در منتظر، چشم انتظار یاد تو
بی قرارت مانده ام، با آن همه بیداد تو
بی وفایی می کنی، گویا فراموشت شده
تا که شیرین می شدی من می شدم فرهاد تو
توی ایوان می نشستم، رو به روی خانه ات
خانه ات آباد بود و خانه ام آباد تو
حال و روزی داشتم، با کوچه هایت بی وفا!
روزگارت شاد بود و روزگارم شاد تو
بوسه بازی های زلفت، با تمنای نسیم
من تماشا می شدم، در حنجره فریاد تو
هرزمان ازمشرق شعرم، نمایان می شدی
با چه شوقی می شدم، صید رخ صیاد تو
گرچه پیر افتاده ام، اما خرابت مانده ام
دیده بر در منتظر، چشم انتظار یاد تو
- ۱.۳k
- ۰۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط